تبليغاتX
SENJED and BANOO
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
این مطلب خیلی طولانیست لطفا 0ff line مطالعه نمایید.

 سلام

قبل از اینکه ادامه مطلب قبلی را در صفحه قرار دهم ذکر چند نکته را به صورت خلاصه لازم میدانم.ابتدا اینکه بسیار خوشحالم دوستانی که به این صفحه توجه میکنند اهل اندیشه و نظرند با دلهایی پاک.از اینکه من را با نظرهای خوبشان آشنا میکنند و دریچه های نو بر من مینمایانند به خود میبالم که چنین فرصتی نصیب هرکسی نمیشود امیدوارم این روند ادامه داشته باشد .باشد تا اینجا مکتبی برای سنجد باشد با استادی شما دوستان .

نکته دیگر اینکه مطلب قبلی که قسمتی از یک مقاله بود نظر شخصی اینجانب نبود بلکه نظر کارشناسانه از یک محقق بود که بر پایه آمارو اطلاعات حاصل از تحقیقات به دست آمده است.دیگر اینکه در ابتدای 12خصوصیت از کلمه((عمدتا))نه کلماتی مثل((همه)) یا((همیشه)) استفاده شده که انتقاد برخی دوستان را برطرف میکند.

مطلب مهم دیگرکه در نوشتار برادر و دوست بزرگوارم((تک شاخ)) به آن اشاره شده بود و من با آن موافقم ولی اینگونه بیانش میکنم : اگر عشق واقعی باشد پتانسیل حل مشکلترین مسائل را دارد نه اینکه مسائل حل میشود . این دو متفاوت است.به قولی بالقوه میتواند. شاید دیده باشید آنها که معترفند به عاشق بودن خود و طرف مقابل خویش.آنها که میدانند یکدیگر را بسیار دوست دارند امانتوانسته اند  زندگی مشترک یا ارتباطشان را ادامه دهند.عده ای که احساس داغ عاشقی در ایشان به خاموشی گراییده را نمیگویم زیرا عشقی که خاموش شود عشق نیست (شاید از قدیمیتر ها شنیده باشید که الان داغه بعدا خوب میشه.!!!.!)که شعله های عشق جاودان است هرچند به سردی بگراید خاموش نمیشود.

همه اینها را نوشتم تا بگویم اشاره ام به آن دسته ایست که احساس درک نشدن عشقشان را دارند . این دو متفاوتند . ازآنها بپرسید که تجربه کرده اند. حسی که(( شکستن قلب)) مینامند.گمان نبریم که قلب  شکسته فقط ثمره خیانت یا اصیل نبودن عشق طرف مقابل است.      معتقدم عشق(بالقوه) نه تنها برای یک زندگی خوب کافی است بلکه تمام پایه های آن است.

برمن خرده نگیرید زیرا معتقدم اگرعشق(همان عشق پاک و حقیقی ) وجود داشته باشد نیروی محرکیست برای بهتر شدن وبرای فعالیت و...و خلاصه برای زندگی صحیح .عاشق مملو است از صفاتی چون دوست داشتن - گذشت - دستگیری - ......... .نیرویی که عشق میافریند بی مانند است. سخن گفتن در این مقوله بسی دشوار میباشد زیرا تا کسی ندیده باشد تا حس نکرده باشد هر چه بگویم حق مطلب ادا نخواهد شد.گمانم بر این است که قلمهای بزرگ نویسندگان عالم در توصیف عشق ناتوان بوده چه رسد به زبان و قلم این حقیر که اندک زمانیست برای آرامش دل خویش مینویسد آن را که حس کرده و در درون  یافته است ( به درست یا غلط . نمیدانم ) ولی مینویسد   بی ویرایش فقط آنچه ذهن تقریر میکند دست تایپ مینماید همچون ((کن فیکون))

دوستی در نظری برای مطلب ((آرامش در چیست)) نوشته بودند : دغدغه های دیگر انسان چه میشود؟ نکته ای که گاهی اذهان را به اشتباه انداخته این است که گمان میبریم عاشق شدن یعنی فراموش کردن یا برعکس حل شدن دغدغه ها . نه هیچگاه چنین نیست.

عاشق حقیقی قدم اول را در دوست داشتن غیر برداشته است واین توانایی خاموش در وی روشن گشته یا روشنتر شده است.

آنگاه که بالقوه هایش به بالفعل تبدیل شد اگر تا دیروز دیگران را نمیدید از امروز خواهد دید و اگر میدید امروز بهتر خواهد دید و با انرژی مضاعف به تلاش در رفع دغدغه ها گام برخواهد داشت.(البته این نیروی بالقوه در همه هست و عاشق شدن یکی از موثرترین محرکها برای بالفعل شدن این نیروها یا احساسات خفته میباشد  خصوصا برای افرادی که تا دیروز هیچکس را نمیدیدند و دیگران  برایشان مفهومی مشابه ابزار و آلات بی جان داشتند که وسیله ای برای رفع خواسته های ایشان بودند نه بیشتر.)

صفا و جلای دل از زنگارها یکی از ثمرات عاشق شدن است .اگر در این گفتار به دیده تردید مینگرید مجددا خواستار توجه شما میشوم که سخن از عشقی حقیقیست نه هر آنچه عشق مینامندش ( مطمئنا در وصف عشق حقیقی توافق کردن شاید سختترین کارها به نظر آید . عرض کردم توان توصیفش را در عقل نیافتم ولی خوشحال میشوم تعابیر دوستان را بدانم .)

روزی در نظری برای مطلب دوست عزیزم ((تیک)) نوشتم :((من هم تب دارم.)) پرسید:(( تو چرا تب داری؟)) عرض کردم :((هرتبی که بد نیست وبیماری نیست.تبهای زیادی وجود داره تب طلا- تب پول- تب عشق و...))(البته من سرما خورده بودم!) منظور: هر داغی تن یا تپش قلبی را نتوان عشق نامید که تب عشق را درمان نطلبند و تبی که با وصال فرو نشست تب عشق ننامید.

راستی خیلی وقتها دیدم که تب عشق یک جورایی مسری بوده چون دیدم افراد از آدمهای دوست داشتنی تاثیرپذیری زیادی دارند.(نمیدونم اینم وسط حرفها خواستم بنویسم:-))

دوستی نوشت تعریفی از عشق نداردکه مرا بر آن داشت تا به نکته ای بپردازم اینکه : عشق را با عقل درک میکنند یا با دل؟                از آنجایی که عشق مقوله ای نیست که تعریف مشخص و توافق      شده ای میان آدمیان داشته باشد شاید همین دلیلی باشد بر لزوم درک آن توسط دل و بیان درکی اینچنین بسیار مشکل است مگر برای آن اهل دلی که این حس را به تجربه یافته است. در نقدهایی که بر نوشتارهای پیشین در صفحه نظرات یا توسط پست الکترونیک دریافت کردم در آرای دوستانی که از نزدیک میشناختم این تفاوت را به وضوح یافتم.

نمیدانم مقایسه درستی باشد یا نه؟ توضیح دادن یک رنگ برای فرد روشن دل(نابینا) اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود و این احتمال که عمق احساسی که از دیدن رنگ حاصل میشود را دریافت نکند بسیار است.حال همینگونه است برای فردی که همیشه چشمانش را بسته بودند یا خودش آنها را بسته بوده و تا چشم نگشاید یا این فرصت را نیابد توان درک رنگ را آنگونه که شایسته است نخواهد یافت.

تا اینجا خواندید: یک تشکربرای صبری که دارید و یک خواهش:لطفا بقیه را هم بخوانید.(-:

به نظر من نمیشود بگوییم :شاید بهتر بود نتیجه اینجوری بود یا یک جور دیگر. چون نظری تخصصی بوداز یک محقق که ارائه داده بود. ولی اگر نظر شخصی را بنویسم شاید بهتر بود را اینگونه مینگارم : همسران در شناخت خصوصیات هم تلاش کنند واین مسئله را محدود به دوران قبل از ازدواج ندانند زیرا شناخت بهتر یکدیگر به جلوگیری از برداشتهای غلط از رفتارهای طرف مقابل کمک خواهد کرد.

مثال : همسرمان را بشناسیم و بدانیم وقتی خسته است واقعا توانایی شنیدن ندارد واین اصلا ربطی به دوست داشتن و نداشتن وی یا کم شدن عشقش نسبت به ما یا هزاران فکر منفی که میتواند از ذهنمان بگذرد ندارد. و خصوصیات بسیاری از این دست میتوان یافت که بشناسیم بعد قضاوت کنیم نتیجه هرچه باشد به حقیقت نزدیکتر و حکم ما عادلانه تر خواهد بود. از موارد بسیار مهمی که میتواند در پایایی زندگی مشترک نقش موثری ایفا کند: شناخت رفتارهای فیزیولوژیکی طرف مقابل به عنوان یک مرد یا یک زن است.رفتارهایی که طبیعت مرد بودن یا زن بودن جدا از آنها نیست .

مثال بارز آن عادات ماهیانه در بانوان میباشد که به طور واضح و موثری بر رفتارشان تاثیرگذار است و بی شک رفتار متقابل مرد در این دوران علاوه بر کمک در برقراری آرامش روحی در همسرش میتواند بقای زندگی یا ارتباطشان را تضمین کند.(لازم به ذکر است که شناخت همین خصوصیت طبیعی به ظاهر ساده میتواند به طور مثبتی تاثیر گذار باشد در برخورد پدر با دختر برادر با خواهر حتی مادر با دختر و .....مدیر با کارمند زن یا کارمندان با مدیر زن .....)

تحقیقی در دادگاههای خانواده که در ایران کار ساده ای نخواهد بود و کسب آماری از مشاجرات بین همسران و مقایسه بر اساس روزهایی که زن در عادت ماهانه بوده یا نه ما را متوجه اختلاف معنی داری خواهد کرد .

موضوعی که باید بگویم ((وحشتناک)) این است که نه تنها مردان زنان را و زنان مردان را نمیشناسند بلکه مردان خود را و زنان خود را نیز نمیشناسند.(قابل توجه دوستان عزیز به همه اشاره نمیکنم به قول معروف: دور از این جمع ) . بسیاری نیز با باور برابری مرد و زن که بی شک باوری صحیح است تفاوتها را انکار میکنند .

رفتارهایی از این دست هم در مردان هم در زنان بسیار است که نمونه ای عرض شد. اینها را ندانیم و یکدیگر و خویش را نشناسیم سبب خواهد شد نتیجه گیریهای سریع و از نظر خودمان بدیهی داشته باشیم ساده استدلال کنیم عمل کنیم و چون بسیاری از اوقات طرف مقابلمان نیز نیازی به کنکاش در علل اصلی برخورد ما نمیبیند به آنجا میرسیم که دیگر لذتی از عشقی که حقیقتا وجود دارد نمیبریم .نتیجه آخر هم یا جدایی وفراغ است یا زندگی توام با تحمل . در هر حال دو عاشق میابیم بدون درک متقابل. بدون احساس لذت از زندگی.

آری درست است که به تعبیری گفته اند عشق یعنی دیگر خواهی نه خود خواهی (جونم فدای تو) من میگم دراین دیگر خواهی و ندیدن خود و دیدن یار یک خودخواهی نهفته است که البته از نوع خوب : کمال طلبی

کسب آرامش و رسیدن به کمال نیز با تحمل عشقی ملال آور میسر نمیشود.باید بدانیم که یارمان دوستمان دارد ودر این دانستن باید از شناختی که ذکر شد استفاده کنیم . آنگاه روزی خواهد رسید که از برداشتهای اشتباه خویش خجل شویم .

امید اینکه در این مجال اندک و با این قلم ناتوان توانسته باشم منظور خویش را انتقال دهم.هرچند ناگفته ها ونپرداخته های این مبحث بسیار است به بزرگواری خویش ببخشید.

آنقدر حرفهایم طولانی شد که فراموش کردم ادامه مقاله(( آیا نیاز مردان و زنان به عشق متفاوت است))را بنویسم.که امیدوارم در پست بعدی این امر میسر شود. خیلی ممنون که تا انتهای مطلب همراهم بودید. خواهش میکنم با نقطه نظراتتون بهره مندم نمایید.

اگر میخواهید ناراحت نشم اینجوری بنویسید: خیلی قشنگ نوشتی ولی ....... (-:    (این یکی جدی نبود)

راستی آدرس سایر دوستان را در لینکدونی قرار دادم.

رای دادن تو نظرسنجی سنجد یادتون نره(لطفا)جدا از نظرتون

برای مطلب.(متشکرم)

2 با سپاس از حضورتان 84/07/27ساعت 21:48   سنجد و بانو  | 

آیا نیاز مردان و زنان به عشق متفاوت است ؟

سلام امروز یک مقاله در روزنامه خواندم از دکتر ((جان گری))

ترجمه :یاسمن سلامتیان

خواستم خلاصه کنم واینجا بنویسم دیدم ممکنه از ارزشش کم بشه پس

با  سعی برحفظ کلام مترجم اکثر مطلب را اینجا آوردم باکمی تخلیص.

باشد تا مفید واقع شود.


عشق با عظمت است.به تمام وجود انسان نفوذ میکند البته در صورتی

این خواص را دارد که یک یا هر دو طرف یعنی زن ومردحس نکنند

نیازهای عاطفی آنها براورده نشده است که درآن صورت از خواص

گفته شده اثری دیده نمیشود.

متاسفانه بسیاری از زن و شوهرها در همین مرحله و در شرایطی که

در ارتباطشان با مشکل روبرو میشوند متارکه میکنند.در این موارد هر

دو نفر احساس میکنندطرف مقابل انها را دوست ندارد و حتی هر دو

مدعی هستند بیش از انچه لازم است از خود مایه گذاشته اند یعنی بیشتر

محبت کرده اند و در ازای ان محبت کافی دریافت نکرده و یا اصلا روی

محبت و علاقه را ندیده اند!

اگرشماهم به چنین مرحله ای رسیده اید میتوانیم احساستان راحدس بزنیم

اگر زن هستید دائم صدای شکایت خود را چنین میشنوید:

(( دیگر نمیتوانم فقط عشق بورزم و چیزی دریافت نکنم.همسرم بهای

این عشق را نمیداند.من او را دوست دارم ولی ازعلاقه او خبری نیست))

و اگر مرد باشید صدای شکایت شما این چنین است:

(( دست من نمک ندارد! هر کاری انجام میدهم خوب به نظر نمی رسد.

نمیدانم باید چه بکنم. هرچه سعی کرده ام فایده ای نداشته است و هرچه

میکنم او هنوز مرا دوست ندارد.من او را دوست دارم اما ظاهرا با این

مسئله کاری از پیش نمیرود!))

اشکال کار کجاست؟

عموما مردها و زنها نمیدانند که نیازهای عاطفی آنها متفاوت است.

در نتیجه ذاتا بلد نیستند چطور از طرف مقابل حمایت کنند.

مردها در ارتباط با همسرشان همان رفتاری را که با سایر مردان دارند

بروز میدهند و این در حالیست که زنها هم همانطور با شوهرشان

برخورد میکنند که با سایر زنان رفتار میکنند. هر کدام به اشتباه فرض

میکنند که دیگری نیازها و علائق مشابه خودشان را دارد. در نتیجه هر

دو ناراضی و ناراحت به نظر میرسند. هر دو احساس میکنند دائم محبت

میکنند ولی بازخوردی وجود ندارد.به نظر این همسران عشق انها شناخته

نشده و هیچ بازخوردی ندارد. اما واقعیت چیز دیگریست:

آنها هر دو به دیگری عشق میورزند اما روش مناسب عشق ورزیدن را

نمیشناسند. اکثر ما برای بیان نیازهای عاطفی خودمان از کلمات قلمبه و

سلمبه استفاده میکنیم!! اما میتوان تمام این نیازها را در یک کلمه خلاصه

کرد و ان هم عشق است.البته نیاز مردان و زنان به عشق متفاوت است و

عشق برای هر یک اهمیت خاص خود را دارد.

این 12 مورد را به خاطر بسپارید:

خانمها عمدتا به مراقبت-درک-احترام-فداکاری-اعتبار-اطمینان

احتیاج دارند و

آقایان عمدتا به اعتماد-پذیرش-تقدیر-تحسین-تایید و تشویق .


 بقیه مطلب رادر پست بعدی قرار خواهم داد.

امیدوارم با شناخت ابعاد وجودی انسان در راه چشیدن طعم عشق گامی

برداریم.

کاش همه عاشق باشیم و عاشق بمانیم.

2 با سپاس از حضورتان 84/07/24ساعت 0:53   سنجد و بانو  | 

بدون شرح
                                 A startling metaphor )) 

 ((.is worth more than a ring on one 's finger 


 ((استعاره ای زیبا

   با ارزشتر است از حلقه ای بر انگشت.))      



        I believe that seeking beautiful word 's ))   

          ((.is better than killing and murdering  


 ((بر این باورم که جستن کلمات زیبا

   بسی برتر است از کشتن و قتل.))


 از :  ((Jaroslav seifert ))

 برنده جایزه نوبل به سال ۱۹۸۴


 لطفاً در نظرسنجی رای بدین (در قسمت لینکها خط ۲)

 ممنون.

2 با سپاس از حضورتان 84/07/19ساعت 4:32   سنجد و بانو  | 

آرامش در چیست؟

سلام من به تو یار قدیمی

همه تشنه لبیم ساقی کجایی

امروز سوالی که بارها میشنویم این است :

((چیست که آرامش را برای ما به ارمغان میاورد؟))

ایا غنای اقتصادیست؟ شهرت است؟

کسب مدارج بالای علمی,فرهنگی,هنری؟شایدقهرمانی

در رشته ای ورزشی باشد؟و شاید های بسیار.........

کدامیک شما را راضی میکندو آن احساس ناب را به شما هدیه میدهد.

از من بپرسید , صادقانه میگویم: هیچکدام.

اگرچه منکر نیستم که همه اینها را دوست دارم,

حتی اگر در توانم باشد همه را با هم میخواهم ولی

چنانچه آن احساس ناب را در زندگی ام تجربه نکنم, هیچکدامشان ارزشی ندارد.

بگذارید مثالی بزنم: تا کنون کسی را دوست داشته اید,

آنگونه که تپشهای قلبتان با شنیدن صدایش یا دیدن نگاهش به شماره افتد.

اگر اینچنین بوده است , در انتخاب زیر شرکت کنید:

برایتان دو راه وجود دارد ,یکی به شادی و خرسندی یارتان ختم میشود و

دیگری به تمام موفقیتهای ذکر شده(همه با هم).

 کدام را انتخاب میکنید؟

اگرعاشقی صادق باشیدراه نخست راه شماست وچنانچه راه دوم رابرگزیده اید,درصداقت و پاکی خواستن و دوست داشتن خویش تردید کنید.

بسیاری ازانسانهامدعیندکه به هردوگزینه توجه میکنندوکسب ثروت وموقعیتهای شغلی,شهرت و...را

زمینه سازخوشبختی معشوق خویش میدانند.

آری انسان باید برای زیستن تلاش کند و کسی منکر این نیست ولی تا کجا؟

کسب موقعیتهای بهتر در تمام زمینه ها مستلزم صرف وقت و انرژیست .

و میدانیم که هر دو مولفه( زمان و انرژی) محدودست برای ما آدمیان,

پس اینگونه ما تعادل را بر هم زده ایم و

روزی خواهد رسید که زمانی برای ابراز محبت نخواهیم داشت.

در اندک زمانهای باهم بودن بایدقوا و انرژی ازدست رفته راتجدیدکنیم تابه تلاشی بیهوده برای کسب نمودن هیچ اقدام نماییم.

چرا؟

ای یار قدیمی از من بشنو

راهی را نرو که بسیاری رفته اند و جز پشیمانی, ایشان را ثمری نداشته است.

بیا تا ما تجربه تلخی برای عبرت آموزی دیگران نشویم.

بسیارنگریسته ام درچهره آنانی که حسرت جایگاه علمی

یا مالی ایشان همیشه در دلهای سایرین بوده است ,

با بسیاری از ایشان به گفتگو نشسته ام,

اساتیدبرجسته علمی این مرزو بوم را از زن ومرد دیده ام

آنانکه علاوه بر کسب مدارج علمی وهمچنین برخورداری از رفاه مالی ظاهروچهره خوبی نیز داشتند

ولی باید صحبتهای دلتنگیشان را بشنوی تا بدانی چه میگویند.

اینها را گفتم تا بدانی سخنی از خود نمیگویم.ایشان گم کرده ای را میجستند .

گم کرده ایشان یک عشق پاک بود,

آن احساس عمیقی بود که شاید درک کردنش هزینه ای جز یک لبخند نداشت!

و آنها نپرداخته بودند.بسیاری از ایشان نیز عشق ورزیدند ولی درک نشدند.

احساس پاکِ((یکی شدن)),تجربه ای که هرگز نصیبشان نشد.

شماری از این طبقه را یافتم که با وجود تشکیل خانواده با این احساس غریبه بودند.

تجربیات تلخ فوق به مردان و زنان به ظاهر موفقی اشاره داردکه پیرامون ما میزیند.

کافیست ببینید نگاه حسرت بارشان را آنگاه که ارتباط پاک وعمیق بین دوعاشق فقیر و شایدکم سواد را نظاره میکنند.

باور کن ای یار قدیمی که راست میگویم.

شاید انشاء این مطلب ساده وابتدایی باشدوانسجام جمله ها با کتابهای نویسندگان بزرگ فرسنگها فاصله داشته باشد ولی واقعیت است.

نگذار تا عمری بگذرد و تفکری اشتباه سد خوشبختی و سعادت و رسیدن به اوجهای احساسیت شود.

آنگاه که عشق و احساس پاک را در کسی یافتی قدرش را بدان.

هیچگاه پشیمان نخواهی شد.

بدان که هیچ چیز دیگری را نخواهی توانست جایگزینش کنی .

تمام حرفهایی که بیان کردم به این معنی نبود که

تلاش برای تامین معاش ,تحصیل علم یا کسب ثروت را نکوهش کنم , هرگز.

خود نیز در کسب همه اینها تلاش نموده و خواهم کرد .

سخنم این است که اینها اصل نیست. هدف نیست.

آرامش در دوست داشتن است.دوست داشتنی بی دریغ .

وعشق پاک بین یک زن ومرد یک هدیه است

که تا قابلیتش را نداشته باشند نصیبشان نخواهد شد.

برای کسب این قابلیت ابتدا باید دو عاشق از خود گذشتن را بدانند یا بیاموزند.

اگر در عشق صادق بودی هیچگاه شرمنده و پشیمان نخواهی شد.

راستی شنیده اید که میگویند: (( آدم عاشق دوست داشتنی میشود.)) ؟میدانید چرا؟

چون خودبینی در وی نیست , او میتواند همه را ببخشد و دوست بدارد,

کینه و نفرت در وی راه ندارد.

کاش همه عاشق بودند.

2 با سپاس از حضورتان 84/07/11ساعت 3:8   سنجد و بانو  | 

پیش بینی ناپذیر بودن مردم . چرا؟! ؟

سلام .


از دوست عزیزم هیچکس ممنونم که لطف کردند و

دو موضوع پیشنهاد دادند که یکی این بود:

 ((درتعامل بين مامردم ايران متاسفانه پيش بيني ناپذيربودن

 وغيرقابل اتكابودن رفتاريك ارزش شده است ...ما باورنكرده ايم

كه عقلانيت اقتضا ميكند كه عكس العملهايمان قابل پيش بيني باشد

 وديگران بتوانندروي رفتاروقدم بعدي ما حساب كنند))


حال چرا اینگونه است؟

 هنگامی میتوانیم پیشبینی درستی در هر زمینه ای داشته باشیم

که اطلاعات  خام ما در آن زمینه درست ومطابق با

 واقعیت ماهیتی نه مشاهدات ظاهری ما باشد , در عین حال

ما نیاز به یک مجموعه اطلاعات همه جانبه نه یک بعدی از

 موضوع موردارزیابی خویش داریم.

اینها که در فوق ذکر شد در ارزیابی , شناخت و آنگاه پیش بینی

اشخاصی که با ما در ارتباطند  دخیلند .

هنگامی که شناخت ازیک  فرد بر اطلاعات یک  جانبه ,

 ظاهری و احتمالا نادرستمان از وی پایه ریزی میشود,

نباید انتظارداشت که بتوان پیشبینی درستی ازرفتارو

عکس العمل او به عمل آورد.

بیشتر سوء تفاهمات متداول در زندگی  از سوء برداشتها

 یا سوء شناختهایمان ناشی میشود.

حال به دسته بندی زیر بنگریم :

1. افرادی که خود را آنگونه که هستند نمی نمایانند و

 سعی در پنهان نمودن باطن خویش دارند ,

واینگونه سعی میکنند به کسب مقبولیت اجتماعی بپردازند.

و این پنهان کاری میتواند به دو دلیل باشد ,

 یکی اینکه آنچرا که هستند قبول ندارند و دیگر اینکه

با هدف فریبکاری و کسب منفعتی خاص به پنهانکاری میپردازند .

2.گاهی نیز اشتباه در برداشتی است که از افراد میشود

 یا اینکه فرد رفتار یا علائمی بروز میدهد

 که در طرف مقابلش برداشتی غلط از خود ایجاد میکند.

حال به طور خلاصه هر دو دسته را بررسی میکنیم:

در برخورد با دسته اول  به یاد داشته باشیم

 که او معیارهای مورد قبول دید ظاهری ما را

بروز میدهد و بدون شک ما را تحت تا ثیر قرار خواهد داد .

در برخورد با دسته دوم به یاد داشته باشیم

 که او معیارهای مورد قبول دید ظاهری ما را

بروز نمیدهد و ما او را از خود خواهیم راند.

پس میتوان گفت گاهی دوست را رانده و

 برای دشمن آغوش گشوده ایم چون شناختمان که ناشی

از سوء برداشتهایمان بوده  اشتباه بوده است.


حال چه کنیم تا  پیش بینیهایمان کمتراشتباه از کار دراید؟!؟!؟

یک راه ساده وجود دارد و آن گذر زمان و محک زدن افراد

 در شرایط مختلف است .و در این راه  صبوری وعجله نکردن بسیار مهم است.

با اینکه اعمال افراد میتواند تا حد زیادی معرف شخصیتشان باشد ولی باید به شرایطی که هر

عمل از فردی سر میزند توجه شود.

سعی خواهم کرد باز در این زمینه مطلب بنویسم ,

ولی آنچه خود به آن رسیده ام یکی اینکه شناخت افراد کار مشکلیست

 ودیگر اینکه انسان 100% خوب یا 100% بد به ندرت یافت میشود

, اگر فردی  را به عنوان دوست , همسر و یا انسان مورد قبول

خویش یافتیم ازاوانتظارنداشته باشیم که از اشتباه معصوم باشد .

هررفتار اشتباهی بد است ولی هر رفتار اشتباهی دلیل بر بد بودن مرتکبش نیست.

, همیشه شرایط را در نظر بگیریم.

آنگاه دوست داشتن انسانها شیرینترین و ساده ترین کارها خواهد بود

فکر میکنم  آرامش در دوست داشتن است و هر چه دامنه این دوست داشتن وسیعتر باشد ,

 آرامشی که نصیب ما میشود بیشتر خواهد بود.


در پایان از توجهتان ممنونم .

 نظرات شما را با دقت خواهم خواند و استفاده خواهم کرد.

دوست عزیز(هیچکس)امروز که پیشنهادتون را دیدم سعی کردم سریع چیزی بنویسم .

امیدوارم مرتبط با موضوع پیشنهادی باشد و اگرمنظورتون چیز دیگه ای بود حتما بگویید.

ممنون

2 با سپاس از حضورتان 84/07/05ساعت 22:34   سنجد و بانو  | 

((تولدت مبارک))
 

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی ا ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد

و خاصیت عشق این است .

..............

مرا گرم کن

...............

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم

..........................

و من, در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو ,

بیدار خواهم شد

و ان وقت حکایت کن

...........

بگو

.................

و ان وقت من, مثل ایمانی از تابش ((استوا)) گرم

ترا در سر اغاز یک باغ خواهم نشانید. 

                                         روحش شاد ((سهراب))

این شعر را به عنوان هدیه تولدت از من بپذیر.

 خیلی دوست دارم. میدونی.

امیدوارم ۱۲۰ سال با شادی و سلامتی زنده باشی.

2 با سپاس از حضورتان 84/07/05ساعت 4:24   سنجد و بانو  | 

نکته مهم

صد سال ره مسجد و بتخانه بگيری

عمرت به هدر رفته اگر دست نگيری

بشنو سخن نغز تو از پير خرابات

هردست که دادی زهمان دست بگيری

                         

2 با سپاس از حضورتان 84/07/05ساعت 2:45   سنجد و بانو  | 

ایرانی بخوان !!!

سلام .

از انجایی که این هفته به اسم هفته دفاع نامگذاری شده و با آنکه

قصد نداشتم دراین زمینه سخنی به میان اورم اما نتوانستم !

دیدن تصاویر جنگ و یاد اوری خاطرات تلخ ان دوران سنجد را بر ان داشت تا مطلبی کوتاه بنویسد .

ابتدا نظر شما را به چند نکته درباره این جنگ جلب میکنم:

در جریان  جنگ ایران و عراق از هجده ملیت دنیا در اردوگاههای

اسرای جنگی ایران اسیر حضور داشت.

دولت عراق از حمایت و پشتیبانی کامل سی و نه کشور که به طور

مستقیم( نه فقط طرفداری صرف) برخورداربود که ازان جمله میتوان به:

فرانسه-انگلستان-امریکا-روسیه-چین-یوگوسلاوی-برزیل-ایتالیا و ......

و در میان کشورهای منطقه:

عربستان-اردن-مصر- تمام کشورهای عربی حوزه خلیج فارس- هند-ترکیه و........اشاره کرد. که همانگونه که اشاره شد این حمایتها از مالی

–تجهیزاتی-نیروی انسانی گرفته تا اخبار و اطلاعات نظامی را شامل

می شد.همچنین میتوان به دیدار نمایندگان بیست کشور اروپایی با صدام

واعلام امادگی جهت کمک به عراق در طی جنگ با ایران اشاره کرد.

سخنگوی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در ابتدای جنگ گفت:

(( ما درسی به ایرانیان خواهیم داد که هرگز فراموش نکنند.))

این حمایتها و تایید عملکرد صدام تا بدانجا بود که سران این کشورها با حضور در عراق بارها دست صدام را به نشانه حمایت فشردند.

پادشاه وقت اردن پا را از این فراتر گذاشت و به همراه صدام در یکی از

مناطق جنگی حضور یافت.

اکثر امار فوق از قول ((وفیق سامرایی)) یکی از سران ارتش عراق و مورداعتماد صدام و یک نظامی ایران شناس بود. وی قبل از انقلاب

چندین سفر به ایران داشت و اکنون در لندن زندگی میکند.او از مشاورین

اصلی صدام بود و بارها از وی مدال افتخار گرفت. وی هیچگاه نفرتش

را از ایران و ایرانی پنهان نکرد.

بنا به گفته های وی در تمام طول جنگ ارتش عراق بر اساس اطلاعات رسیده از ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی امریکا از تمامی تحرکات

نیروهای ایرانی و حتی تاریخهای اغاز عملیاتها با خبر بودند.

در طی این چند روز تصاویر غم انگیزی که از تلویزیون ایران پخش شد مرا بر ان داشت تا  کلامی با تو هموطن بگویم شاید ارام شوم.

صحنه های ویرانی خانه ها و دود و اتش که اینها در برابر دیدن گریه های پدری  که جنازه فرزند و همسرش را از زیر اوار بیرون میاورد یا مادری که بر جنازه کودک نوپایش میگرید یا در جای دیگر کودکی بهت زده به چهره سرد و بی جان مادر مینگرد, هیچ نیست.

در برنامه ای صحنه های پایکوبی و شادی مردم عراق را که علاوه بر

شادی نظامیان عراقی  برای کسب پیروزیهایشان بود را نشان میداد.

واین در حالی بود که اهالی خونگرم خرمشهری  و ابادانی ( مردمانی

بی الایش و مهربان که جز نیکی نمیدانند) غمزده , بسیاری با پای پیاده از میان دشتها به سوی دیاری دیگر کوچ میکردند , کوچی اجباری از سرزمین خویش , سفری که در ان حتی فرصتی برای بستن بار سفر

نیز نداشتند و دسترنج یک عمر تلاش و کوشش را گذاشتند و فقط جان عزیزان خویش را  نجات دادند. برخی از ایشان زخمی بودند, بسیاری

غم از دست دادن عزیزی را  در دل داشتند و..........

انها رفتند با امید به اینکه روزی به یاری هموطنانشان به دیار خاطرات

کودکیشان باز گردند .

شاید در ان لحظات فرصتی برای فکر کردن به بازگشت نداشتند وتنها

چیزی که مهم بود گریختن ازمهلکه بود.

دراین میان لحظه ای به دخترکی بیاندیشید که برادرکوچکش رادراغوش گرفته و میگریزد , برادرش که تنها بازمانده از خانواده بزرگش است

( خانواده ای با هفت برادروخواهر ).

دخترکی که تا دیروز با سرو صدای خواهران وبرادران بزرگترش و

آوای  مهربان مادرش  چشم میگشود وبا لالایی مادرش میخفت. اخر او هنوز کوچک بود  و شش سال بیش نداشت( وای برمن! چه مینویسم 

چنین فرضی ونوشتنش ساده است ولی میتوانست واقعی باشد. فراموش

نکنیم که امثال این ماجرا رخ داده است) حال دخترک قصه ما باید با

صدای گریه برادرش بیدار شود زیراپسرک میترسد, گشنه است, مادرش

را میخواهد, ....و دختری که خود به پرستاری  نیاز داردَ  کوچکترین مادر دنیا شده است.................. 

این داستان ادامه دارد ولی هر لحظه تلختر میشود ,

بقیه اش با شما ....................

به این بهانه خواستم مطالب زیر را هم بنویسم:

چطور شده که امروز ما همه اینها را به فراموشی سپرده ایم.

عده ای با سفر به عراق و سوریه و عربستان و عده ای دیگر با سفر به دبی یا انتالیا و................ثروت این دیار را به جیب کسانی میریزند

 که هنوز هم ما برایشان پست ترین مردم زمینیم.

چرا باید ما به جایی سفر کنیم که شیوخ کثیف و حیوان صفتش با ما

کینه ای دیرینه دارند و برای دختران این سرزمین هر بهایی میپردازند

نه برای اینکه ارزشی برایشان قائلند بلکه به این دلیل که درخیال خام

خویش اینگونه بر ایران و ایرانی برتری یافته اند. من قوم پرست نیستم و

میدانم که در هر دیاری خوب هست بد هم هست .

چرا به تاریخ  نمینگریم؟ ایا صدمات وارده به این مرز و بوم از سوی

اینها فقط به جنگ اخیر محدود میشود؟ پاسخ با شما!

وای بر ما

وای بر ما ! ,

ما را چه شده است؟

انگاه که دشمنانمان حتی  زحمت پنهان کردن عداوت دیرینه خویش را نسبت به ما نمیدهند -عداوتیکه اگربگویم درگوشت وپوستشان رسوخ

کرده , سخنی به گزاف نگفته ام,  باز ما به ایشان لبخند میزنیم و لقب مقدس برادر را بر انها مینهیم.

به راستی چرا؟ ؟ ؟ ؟ ؟                                         

2 با سپاس از حضورتان 84/07/05ساعت 2:31   سنجد و بانو  | 

راهکارهای برای ارتقا’ روابط2

آیا شما همسری جسور و رک گو هستید,اگر اینچنین هستید

خصوصیات شما دو دسته اند:

مثبت: شما میدانید چه میخواهید و هیچ واهمه ای در بیان ندارید.

در بیان حرفها تامل نمیکنید وانتظار دارید یک مرد خوب به خواسته های شما احترام بگذارد.

از آنجا که بی باک هستید بسیار رک سخن میگویید.

منفی:وقتی این قدر رک حرفهایتان را بی پرده بیان میکنید, همسرتان این احساس راخواهد داشت که

نمیتواند هیچ کاری را درست انجام دهد.

دکتر(( پاپن)):زنی با این خصوصیت میاندیشد با وجود رابطه نزدیکی که بین وی وهمسرش برقرار

است,میتواند به راحتی تمام ظرافتها وتدابیر را از پنجره دور بریزد و جسورانه تمام حرفها را بر زبان

بیاورد))

راهکار:

پیش از اینگونه سخن گفتن با همسرتان با خود بیاندیشید آیا با دوست صمیمیتان هم اینطور صحبت میکنید؟

آیا اگر کسی با شما اینچنین صحبت کند ,ناراحت نمیشوید؟

در اینگونه موارد لازم است که حرفه ای تر عمل کنید,

همسر شما حتماازیک درخواست بیشتراستقبال خواهد کرد تا یک دستور.

برنامه های همسرتان را ارزشمند ببینید و تقاضاهای فوری نداشته باشید,

از وی بخواهید که کار مورد نظر شما را انجام دهد ولی صد بار نگویید بلکه یکبار از وی بپرسید

کی برای فلان کار وقت آزاد داری, آنگاه وی به صبر و شکیبایی شمااحترام خواهد گذاشت و

حتماآن کار را انجام خواهد داد.

از لحن درخواستی استفاده کنید و به وی نگویید که کار را چطور انجام دهد.

همسرتان از شما میخواهد که به وی اعتماد کنید و او نیاز به این اطمینان دارد آنگاه همه سعی خویش

را برای انجام کار کامل و بی نقص به کار خواهد بست.

ایا شما زن اسرار آمیزی هستید,که ارتباط را با اشاره ,کد,یا رمز برقرار میکنید.

مثبت:از انجایی که مستقیم مطلبتان را بیان نمیکنید همسرتان میتواند از حالات شما متوجه شود.

منفی: تا هنگامی که از وی انتظار داشته باشید آرزوها و خواسته هایتان را از میان مه تردید و شک متوجه

شود و ان را کشف کند, زمان زیادی از دست میرود و ممکن است شما ناراحت یا عصبی شوید زیرا انتظار

داشتید رمز شما را کشف کند.

دکتر( پاپن):مردهایی که با اینگونه زنها ازدواج میکنند باید همیشه یک سپر همراه داشته باشند تا از تیر

ایما و اشره ها در امان باشند.

راهکار:

وقتی چیزی را میخواهید,تعارف نکنید و خواسته هایتان را با سوال مطرح نکنید انگاه همسرتان حرف

واضح دل شما را میفهمد وحتمابه خواسته شما اهمیت خواهد داد .

روز خود را از دست ندهید با واضح سخن نگفتن.تا همانگونه که گفتیم به مرحله عصبی شدن نرسید.

از پیشنهاد به جای کنایه استفاده کنید.

آیا شما همسری بردبار و با گذشت هستید و جمله معروف ((هر چی تو بگی عزیزم)) ورد زبان شماست.

مثبت:هدف شما از ازدواج یک زندگی ارام, بی دغدغه و شاد است و به همین دلیل هر چیز بی اهمیتی باعث

نمیشود از کوره در بروید یا غرغر کنید یا از کوره در بروید.

منفی: شما کنترل و زمام همه امور را به دست همسرتان داده اید که چندان خوشایند نیست.

<