|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
حکایت |
|
|||
|
در زمانهای قدیم شاهزاده جوانی در سرزمینی دور زندگی میکرد . روزی به جارچیان دستور داد تا در شهر اعلام کنند که وی تصمیم گرفته همسری اختیار کند و از این رو دخترانی که قصد ازدواج دارند را در روز جشن سالانه به قصر خویش دعوت کرد. روز جشن فرا رسید و دختران دم بخت زیادی به قصر آمدند و شاهزاده در پایان جشن به هر دختر جوان دانه گلی داد .تاریخی را نیزاعلام نمود تا در ان هنگام هر دختری که گل زیباتری رادر گلدان از دانه پرورش دهد به همسری انتخاب خواهد کرد.در میان دختران جوان و زیبا روی حاضر در قصر دختری فقیر با لباسهایی ساده نیز حضور یافته بود . او که شاهزاده را عاشقانه دوست میداشت دانه را به خانه برد و در گلدانی با دقت کاشت . شبانه روز با عشق به مراقبت و نگهداری از آن پرداخت ولی با تمام رسیدگیهای دختر فقیر دانه نرویید و او بسیار غمگین شد که اینگونه از آرزوی همیشگی اش که رسیدن به معشوق خویش بود باز میماند . روز موعود فرا رسید . دختران لباسهای فاخر خویش را به تن کرده به زیبایی خود را میاراستند تا در ساعت مقرر به قصر بروند. دختر داستان ما نیز خواست برای حضور در جشن حاضر شود( با پوشیدن همان لباس ساده و وصله کرده اما تمیزی که دیروز شسته بود که تنها لباس میهمانیش نیز بود .) مادرش او را سرزنش کرد که تو چرا به آنجا میروی؟! گلدان تو که خالیست! و دانه ات سوخته است . دختر با بغض که گلویش را میفشرد لب به سخن گشود و از مادر خواهش کرد تا اجازه دهد تا به واسطه حضور در مراسم بتواند برای آخرین بار شاهزاده محبوبش را از نزدیک ببیند. مراسم آغاز شد .دختران شهر و حتی از دیار اطراف و همه با گلدانهایی زیبا و گلهایی که به زیبایی پرورش داده بودند حضور داشتند.شاهزاده وارد شد و نگاهی سریع انداخت به تمام سالنی که دختران با گلدانهایشان دورا دور آن ایستاده بودند .آنگاه خطاب به حضار گفت : همسر من صاحب آن گلدان خالیست!!!!!!!!!! و در پاسخ نگاههای متعجب حاضرین ادامه داد : تمام دانه هایی که من در اختیار شرکت کنندگان در این آزمایش قرار دادم فاسد و غیر قابل رویش بودند و گل صداقت و راستی که در گلدان این دختر جوان روییده است زیباترین گل است . من این دختر پاکدل و راستگو را همسر خویش انتخاب میکنم باشد تا همه راه راستی و درستی در پیش گیریم که سعادت را راهی جز این نیست. اگر شاهزاده دختر فقیر را به همسری انتخاب نمیکرد و معیارهای دیگری درانتخابش دخیل بود نشان میداد که لیاقت صداقت و راستی را نداشته و دختر فقیر چیزی از دست نداده بود بلکه بزرگی گفته : رابطه ای بر پایه راستی و صدق خیلی زیباست! اینطور نیست؟ |
|||||
|
|||||
|
|
نقل قولهایی پیرامون زیبایی ( حسین نوش آذر_هالدینگ دیل_بابک احمدی ) |
|
|||
|
نقل قولهایی از زیبایی : ۱) حسین نوش آذر: زیبایی در زمانه ما غالبا به زیبایی پیکر انسان ربط پیدا میکند. زیست شناسان ادعا دارند که برای دریافت زیبایی یک حس زیباشناختی جهانی وجود دارد که به فرهنگ و بن مایههای فرهنگی الزاما بستگی ندارد. با این حال این هم حقیقتیست که زیبایی در عصر حاضر یک تجارت فرهنگی است که بر محور شور و اشتیاق آدمی شکل میگیرد. سهم رسانههای همگانی در شکل بخشی به معیارهای زیبایی را نمیتوان نادیده گرفت. اساطیر و نیاز بشر به یگانگی و هماهنگی در اجزای طبیعت و تصور او از کمال معیارهای زیباشناختی را رقم میزنند. در فرهنگ غرب زیبایی پیکر نشانه ایست از جوانی، تندرستی، و جاذبه جنسی. زیبایی در این فرهنگ اغلب زنانه است که یکی از دلایل آن شاید این باشد که زنانگی با مفهوم تولید مثل همسوست و با آن در پیوند تنگاتنگ است. بیش از این اما زیبایی با مفهوم قدرت درآمیخته است. زیبایی از این نظر به مفهوم توانایی انسان است در چیره شدن بر پیکرش تا آن حد که پیکر او به قلمرو فرهنگ ره یابد. (کریستینا براون – زیبایی شناس آلمانی). ظاهرا برای انسان کفایت نمیکند که حیوانات، گیاهان و معماری را به قلمرو فرهنگ وارد کند. بلکه او میبایست پیکر انسان را هم به یک اثر هنری تبدیل کند. نیاز انسان به این امر یک پدیده فرا فرهنگی است و در همه فرهنگها، صرف نظر از تفاوتهای آنان با هم معتبر است. انسان هرگز به زیبایی یا زشتی پیکرش تن نداده و همواره در پی آن بوده است که به حد اعلای زیبایی دست یابد، و ناگفته پیداست که حد اعلای زیبایی همواره یک مفهوم زنانه بوده است. چهره زیبا امروزه در عصر گلوبالیزم یک چهره جهانی و تا حدی واحد است. میلیونها نفر هر سال خود را به دست جراحان پلاستیک میسپرند با این امید که به حد اعلای زیبایی نزدیک شوند. روایت است که سالانه پانزده درصد به میزان اینگونه افراد افزوده میشود. با توجه به توانایی رسانهها در شکل دادن به سلیقه عموم میتوان ادعا کرد که چگونگی تصور زیبایی کمال مطلوب بر تصاویری مبتنی ست که توسط رسانهها در اختیار عموم قرار میگیرد. از این نظر اگر در گذشته تندیس سازان، شاعران و نویسندگان نوع زیبایی کمال مطلوب را تعیین میکردند، امروزه رسانهها به سلیقه زمانه جهت میدهند. بالطبع اگر در گذشته چند صد سال زمان میبرد تا سلیقه مسلط دگرگون شود و الگوی نوینی جایگزین الگوی پیشین شود، امروزه این جایگزینی در طی تنها چند سال اتفاق میافتد. بودلر میگوید: آن چه که زشت نیست، اغلب از نظرها پنهان میماند. به رغم سلطه رسانهها در عصر گلوبالیزم، باید در نظر داشت که همچنان درک آدمی از زیبایی کمال مطلوب از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت میتواند بود. در ژاپن "وابی سابی" یا حد اعلای زیبایی از همنشینی کمال و نقص به وجود میآید که در یک فرم یا قالب ساده رخ مینمایاند. با این حال در ژاپن و در چین هم در کنار این دریافت سنتی از زیبایی کمال مطلوب یک نوع سلیقه عمومی هم وجود دارد که برای مثال در مسابقات زیبایی دوشیزگان مشاهده میشود و بر گرته الگوهای غربی شکل میگیرد. زیبایی از این نظر یک کالاست و با این حال همچنان یک مفهوم نسبی و تعریف ناپذیراست که از فرد به فرد، و از ملت به ملت و از زمان به زمان متفاوت است. زیبایی نه در سطح که در عمق معنا مییابد. در اوستا وصفی آمده است از زیبایی آناهیتا، بانوخدای باروری، فراوانی و پاکی. آناهیتا بازوانی دارد زیبا و سپید به ستبری کتف اسب. او دارای پاهای بلند است و وقتی کمر میبندد، بلندبالاتر جلوه میکند و پستانهایش زیباتر مینماید. (اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران ١٣٧٠) از این گزارش چنین برمی آید که در زمانی که یشتها نوشته شد، یعنی تا قرن سوم پیش از میلاد حد اعلای زیبایی زنانه در فرهنگ ما، بلند قدی و تنومندی زنان بوده است با پستانهای درشت و برآمده. در تاریخ بلعمی آمده است که کسری انوشیروان هر سال سه مرد اخته را به روم و خزران و ترکستان میفرستاد تا برای او کنیز بیاورند. انوشیروان زیبایی آن زنان را به دقت توصیف میکرد و مینوشت و به دست آن سه مرد اخته میداد. در ترجمه فارسی تاریخ بلعمی زنانی زیبا بوده اند که سفیدروی باشند، نه دراز و نه کوتاه با ابروهایی طاق و چشمان فراخ و مژگانی سیاه و دراز، بینی بلند و باریک و روی نه دراز و نه گرد، موی سیاه و پستانی کوچک و گرد و سخت، رانها فربه. ( ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، تهران ١٣٥٣) در سمک عیار (قرن هفتم هجری) وصفی آمده است از زنی به نام مه پری که نمونه ایست از زیبایی کمال مطلوب در آن دوران. مه پری سری گرد دارد و پیشانی اش پهن است. موهای او چون کمند و ابروهایش مانند کمان چاچی. بینی چون تیغ و گردنی کوتاه با غبغب و پستانهایی مانند دو نار و ساعدی کوتاه و پنجه ای خرد. (فرامرز ارجانی، سمک عیار، تهران ١٣٤٧) در مجموع از مقایسه این متنها و با توجه به وصف زیبایی زنانی مانند رودابه و ویس و شیرین دو نوع زیبایی کمال مطلوب در فرهنگ ایرانی سراغ داریم: زیبایی ایرانی که به زیبایی هندی نزدیک است و زیبایی ترکی. عنصرالمعالی اعتقاد دارد که در زیبایی ترکی یکایک اعضا زشت است، اما در مجموع یک تاثیر کلی بر بیننده دارد که جاذبه جنسی را به وجود میآورد در حالی که زیبایی ایرانی عکس آن است. (عنصرالمعالی کیکاووس، قابوس نامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران ١٣٥٢). در عصر گلوبالیزم تصور انسان ایرانی از حد اعلای زیبایی زنانه نیز دگرگون شده است و همچنان که در فرهنگ ژاپن و چین هم به اشاره از آن سخن رفت، از طریق رسانهها، زیبایی به عنوان یک کالا به ایران هم راه یافته است. با این حال آنچه که در گذر زمان تغییر نکرده است همانا نیاز مرد ایرانی در پوشیده نگه داشتن زیبایی زنانه است که به آن حجاب گویند. در این پوشیدگی ست که آن زیبایی به کمال میرسد، همچنان که در زیبایی ترکی آن زشتیها جاذبه جنسی را به وجود میآورد.
۲) هالینگدیل زیبایی شناسی شاخه ای از فلسفه که با توانایی داوری زیبایی کار دارد؛ مقصود، داوری درباره زیبایی، زشتی، و والایی پدیده ای طبیعی یا هنری است. ما همواره این داوریها را میکنیم و برای داوریهای خود دلیل و برهان می آوریم. زیباییشناسی، تأملات و تفکرات ناظر به اینگونه داوریها و نیز ناظر بر اصطلاحهایی است که برای بیان اینگونه داوریها بهکار میبریم. میتوان زیبایی شناسی را نظریه زیبایی و قوه ذوق تعریف کرد. زیباییشناسی در عصر ما از رشته های فعال فلسفه نیست؛ شاید به این دلیل که "ذوق" در نظر عامه مردم امری ذهنی است و انتقال ناپذیر است. البته زیبایی شناسی همیشه غیرفعال نبوده است. در سده های هفدهم و هجدهم میلادی بیشتر اندیشمندان،و به خصوص هنرمندان هنر آفرین،عقیده داشتند زیبایی تعریف پذیر است و با تربیت استعداد هنری، ذوق با تعریف زیبایی موافق میشود. مثلاً راهی که هندل در آهنگسازی پیش گرفته بود، راه درست ساخت آهنگ شمرده میشد.بحث در چگونگی آفرینش پدیده های زیبا و والا بر پایه این فرض استوار بود که هرکس با زیبایی و والایی روبه رو شود، آن را باز میشناسد. امروز چنین اتفاق نظری در کار نیست. کسی راهِ درست ساختن آهنگهای موسیقی یا معیار کمال در شعر و نقاشی را، که پذیرفته همگان باشد، نمیشناسد. گرایش شدیدی به این عقیده است که "دوست داشتن" دلیل و برهان نمیخواهد. بیشتر بحثهایی که در حوزه زیبایی و زیبایی شناختی هست، در حوزه فلسفه نیست، بلکه به قلمرو نقدهای هنری، ادبی، موسیقایی و نمایشی راه میبرد. به بیان دقیقتر، زیبایی شناسی به عنوان شاخهای از فلسفه میکوشد بفهمد چرا زیبا، زیبا مینماید. اما با وجود همین هدف محدود، باز راهش کج و به قلمرو روانشناسی و تن کارشناسی میرود. فیلسوفانی که نظریه ای در باب زیبایی شناختی آوردهاند،معمولاً این نظریه را در بافت نظامی گسترده یا در ضمن دیدگاهی فراگیر ساخته و پرداخته اند. در قرن بیستم گرچه نظریات انتقادی درباره آثار هنری بیشتر و آزادانه تر از همیشه بوده است، اما به دلیل موارد ذکرشده در بالا، به زیباییشناسی کمتر توجه کرده اند.
۳)بابک احمدی بعضی از آثار برای بعضی از افراد و گروههای اجتماعی اثر هنریست و برای بعضی نه. اگر در همین شهر خودمان برای خیلی از مردمی که از امکانات فرهنگی بی بهره ترند و با آنچه ما فرهنگ متعالی غرب مینامیم، کم ارتباط تر اپراهای واگنر را بگذارید، در نظرشان حتماً چیزی جز اصوات ناهنجار نیستند و حتی از شیوه خواندن خواننده ها خنده شان میگیرد و احتمالاً کسی را که چنین چیزی را اثر هنری میداند، مسخره میکنند. امّا برای خود آنها آثاری هنری محسوب میشود که شاید برای ذهنی فرهیخته تر و آشناتر با فرهنگ غرب، قابل تحمل نباشد. مثلاً آنها، هایده و ایرج و احیاناً گوگوش را موسیقی میدانند. داستان از این هم پیچیده تر است؛ چراکه ما نه فقط با معیارهای فرهنگی بلکه با خاطراتمان و به شکلی عملی با درهم شدن رشته ای از داناییها و خواستها، اثر هنری را معنی میکنیم. ذهن متعالی فرهیخته ای که از شنیدن کوارتتهای بتهوون و هایدن کوتاه نمیآید و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ایرج را موسیقی ارزیابی کند، بخاطر دوران کودکی، خاطرات و درگیریهای اجتماعی و احیاناً اینکه به زندان افتاده و در زندان این موسیقی را شنیده، ممکن است صدای ویگن را دوست داشته باشد و حتی احساساتی بشود یا گریه کند. و باز هم از این مهمتر، واکنشی که آدم "معمولی" (به معنی دسته اول کسی که بافرهنگ غرب کمتر آشناست) به اثر هنری محبوبش نشان میدهد گاهی بقدری عمیق است و تأثیرگذار که آدمهای دانشگاهی و فرهیختة فرنگ رفته و کتاب خوانده، از عزیزترین آثارشان چنین تأثیری برای زندگی بدست نمیآورند. حتی آثار هنری محبوب آدمهای "معمولی" شاید رویکرد آنها را به زندگی هم نشان بدهد و راهنمای عملی آنها در زندگی باشد. تأویلهای مردم از نه تنها هنر بلکه از زندگی، امکان دسترسی به تعریف کلی زیبایی را نامقدور میسازد.
نقل قولهای فوق قسمتی از نوشته های نویسندگان میباشد که یا از سایتها یا کتاب آورده شده است.بی شک نظریه ها پیرامون زیبایی خیلی زیاد و متفاوت است و در این مجال اندک آوردن همه ممکن نیست .نقل قولهای ذکر شده دلیل بر قبول داشتن صرف توسط سنجد نیست.امید اینکه مورد توجه دوستان قرار گیرد . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام . خواستم مطلب ننویسم تیک گفت:خلاق باش .مجیدگفت:کم نیار.......:-)این چند خط در مورد مطلب زیبایی که تیک عزیز نوشته بود به ذهنم رسید نوشتم فکر میکنم مطلب طولانی خیلی طرفدار نداره و منم نوشتن بلد نیستم . برای انتقال منظورم مجبور میشم زیاد بنویسم.واین مشکل همیشه برام بوده و خیلی وقتها متاسفانه منظورم بد برداشت شده. تیک نوشته بود: ((عملکرد زيبائی موثرتر و مهمتر از ثروت ، اصل و نصب ، خرد و شعور میباشد))نمیدانم بر این جمله چی بنویسم ؟ چون اشتباه بودنش برایم بدیهی به نظر میرسد(توضیحش طولانی میشه و فکر میکنم اصل مطلب این نیست.)(مطالب آبی رنگ نقل قول ازنوشته تیک است)((زيبائی پديدهای مطلق است))اگر زیبایی مطلق است پس تنوع سلایق به چه معناست؟مثال ساده اینکه شاید شنیده باشی که میگویند فلانی لباسهایی با رنگهای دهاتی میپوشد!؟! منظور در این موارد لباسهایی با رنگهای شاد که به چشم میاید میباشند.مثلا گل منگلی ! با رنگهای سبز و قرمز و زرد و نارنجی...وهمه رنگها تند یا خیلی پررنگ که در جوامع شهری کمتر استفاده میشود درعوض انسانهای متشخص شهری! ازترکیب رنگهایی که سنگین میخوانیم استفاده بیشتری میکنندو برخی ترکیبها را جلف و سبک میشمارند! طراحی لباس در دنیای امروز وجود دارد و لباسهایی توسط طراحان معروف و صد البته از روی اصول خاص و با توجه به جنبه های مختلف طراحی میشوند. وجدانا اگر همین لباسها قبل از طراحی توسط یک طراح شناخته شده یا مد شدن بعد از تبلیغات شرکتها بر تن یک نفر دیده شود و از بد حادثه آن یک نفر هم از اهالی روستا باشد ! انگشتنما نخواهد شد؟ ایا من و شما با دیدن چنین شخصی لبخند معنی دار نمیزنیم. میدونم مثل همیشه مثالهای من شاید عجیب به نظر برسد!ولی آیا زیبایی مطلق است؟ بارها بحثی بین دوستان یا اطرافیان خودم بوده که یک عده معتقد بودند که مثلا فلانی زیباست و یک عده میگفتن معمولیه و عده دیگری معتقد بودند که نه تنها زیبا نیست زشت هم هست!!!!!! این را هم بنویسم :بی شک چهره هایی وجود دارند که توجه عده بیشتری را جلب میکنند و من نیز بر این باورم . تعاریفی که گذشتگان از زیبایی چهره داشتند در طول دوران دچار تغییرات زیادی شده حال آنکه اگر درک زیبایی را بامعیارمشخص وثابتی بدانیم و تعریفمان از زیبایی مطلق باشد چنین تغییری بی معنیست.درمورد اجزا صورت نیز چنین تفاوتهایی هم در قرون مختلف هم در سرزمینهای مختلف وجود داشته است . معیارهای زیبایی حداقل برای چهره هیچگاه مشخص و دارای تعریف ثابتی نبوده . در ایران تا کنون 2 پایان نامه در زمینه اعمال جراحی بینی انجام شده و در آن جنبه های مختلفی بررسی شده است . یکی در اصفهان(مختص مردان) و دیگری در تهران(مختص زنان) . وارد جزییات نمیشوم فقط اینکه از قول استاد راهنمای یکی از این پایان نامه ها بیان میکنم که میگفتند : اگر بینی نرمال برای اکثر افرادی که تحت عمل زیبایی بینی قرار میگیرند را بررسی کنیم متوجه میشویم که این بینی ایده آل با ترکیب چهره قوم ایرانی نمیخواند و فقط با این استدلال که بینی فلان هنرپیشه خارجی یا... چنین شکلی دارد و وی از محبوبیت و شهرت برخوردار است تقاضا برای این فرم بیشتر است و در بسیاری موارد فرم بینی درخواستی به صورت مد عوض میشود و متقاضی به اینکه این عمل واقعا وی را زیباتر میکندکاری ندارد فقط وی را با مد همراه کند کافیست یا نظر بقیه را تامین کند .نکته جالب اینجاست که بسیاری از این افراد این واقعیت را انکار میکنند ولی با این حال با ترکیبهای چهره متفاوت متقاضی فقط فرم خاصی از بینی هستند!! این را نوشتم تا بگویم معیارهای ما برای زیبایی را الگوهای ما میسازند یا پسندهای جامعه کنونی که ان نیز با تبلیغات رابطه مستقیم دارد. 70 سال پیش اگر دختری تناسب اندام داشت با دلسوزی وی رالاغرمیخواندند و تعداد پسرانی که تمایل داشتند با وی ازدواج کنند به مراتب کمتر بود . و اکنون برعکس شده است. ((یک کودک زيبا بيشتر مورد توجه قرار میگيرد))((اما آن عده ازافردای که معتقدند که عشق يک پديده احساسی و قلبی است نيز در اشتباه هستند،)) برای این دو مطلب از شما خواننده سوال میکنم . آیا شما معیارتان اینگونه است؟ تیک عزیز همه افراد را تحت چنین تعریفی قرار دادند حال آنکه حداقل من معتقدم که از این قانون پیروی نمیکنم ومثال نقض در اطرافیانم برای این مسئله بسیار است. توجه سنجد را یک کودک زشت(با معیارهای جامعه ) ولی مودب و باهوش یا خوش اخلاق بیشتر جلب میکند . زیبایی چهره یک لحظه یا مدت محدودی مورد توجه قرار میگیرد ولی زیبایی رفتار ماندگار است.در عشق نیز چنین است که مثال نقض ندیده عاشق شدن در نزد من موجود است . در مورد زیبایی زنانه یا مردانه یا .... معتقدم که یک امتیاز است ولی توانایی و قدرتی که تیک به آن نسبت داد بسیار بیشتر از واقعیت موجود بود. نکته مهم اینکه ارزشی که فروشی باشد چگونه ارزشیست؟ و این خود سوالیست که ارزش یعنی چه؟ و دوباره به این میرسیم که ارزشهای یک جامعه با سایر جوامع متفاوت است. و این تفاوت در طبقات مختلف فرهنگی جامعه نیز وجود دارد. زیبایی که فروشی باشد یعنی تنزل در حد یک کالا که هرچقدر هم گرانقیمت باشد یک کالاست . و روزی خسته کننده میشود یا فرسوده خواهد شد.ارزشی که به مرور زمان بی ارزش میشود؟ اگر ارزش هم باشد بی ارزشترینهاست که به مرور زمان چیزی از آن باقی نمیماند و دارنده آن که به واسطه زیبایی تحلیل رونده اش ارج و منزلتی یافته بود با کم شدن زیبایی اعتبارش نیز کم میشود . درمورد جناب افلاطون نیز که بی شک از بزرگان تاریخ بوده اند و همانگونه که دوستان نیزاشاراتی داشتند ایشان خود از مردان زیباچهره زمان خویش بوده است .عقاید عجیب ایشان نیز کم نبوده ! البته با درود بر روحش که مرد بزرگی بود . راستی یک نکته هم بنویسم همان مثال تب کردن این بار شخصی که از شدت بیماری تب کرده و مثلا 40 درجه تب دارد را در نظر بگیرید که صورتش از حرارت گل انداخته در نگاهی جزئی نگر زیباست ولی اگر کل نگر باشیم پی خواهیم برد که این سرخی اگر هم زیبا به نظر آید ارزش نیست ونشانی از وخیم بودن وضع جسمانی صاحبش دارد . حال فرض کنیم سنجد سرخی صورت آن بیمار را زیبایی بداند و چون زیبایی ارزش است به بیمار نزدیک شود و اینگونه سرایت بیماری را آسان خواهد کرد و بیمار خواهد شد. در ادامه در صورت تمایل دوستان چند نقل قول در ارتباط با زیبایی میاورم(اگر مایل بودید در پست دیگری مینویسم که طولانی نشود. ) البته با این چند خط هیچگاه حق مطلب ادا نخواهد شد و شاید نیاز به انشایی متفاوت نیز باشد . یک عکس و یک بیت شعر را شما دوست عزیزی که ندیده اید یا نخوانده اید لطفا بخوانید(در پستهای قبلی)بعد اگر مایل بودید نظر بدهید . ممنونم.
2
با سپاس از حضورتان 84/08/17ساعت 4:4 سنجد و بانو
|
|||||
|
|||||
|
|
داستان غم انگيز يک عکس |
|
|||
|
لطفا در صفحه دوست عزیزم مجید به (( داستان غم انگيز يک عکس)) توجه کنید . پیشاپیش از اینکه غمگین شوید معذرت میخواهم. آدرس : |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
(لطفا هرچی دوست داشتید درباره این بیت بنویسید. ممنونم.)
(اصلا حس مطلب تایپ کردن ندارم
|
|||||
|
|||||
|
|
ادامه مقاله ((آیا نیاز مردان و زنان به عشق متفاوت است ؟ )) |
|
|||
|
سلام .در این مطلب ادامه مقاله قبلی را قرار میدهم (با پوزش از تاخیر) .اگر 12 خصوصیت ذکر شده را یاد اوری کنید و بعد به ادامه مقاله توجه نمایید نتیجه بهتر خواهد بود و اکنون ادامه مقاله :اگر میخواهید این نیازهای اساسی در وجود شما تامین شوند باید مزه عشق را چشیده باشید وبه عبارتی عشق را دریافت کرده باشید. غیر ممکن است کسی که طعم علاقه و محبت را نچشیده باشد بتواند به دیگری محبت کند. به عبارت دیگر این 12 مورد ذکر شده در اصل 12 شکل از روش بیان محسوب میشوند و تا علاقه و عشق وجود نداشته باشد نمیتوان حتی یکی از آنها را برآورده کرد . (یعنی حضور عشق و علاقه پیش نیاز است و روشهای بیانی که در اینجابه آنها اشاره خواهد شد بدون وجود عشق و علاقه بین طرفین اگر هم عملی باشد بسیار سخت خواهد بود. /داخل پرانتز از سنجد بود/)اگر شما به همسرتان علاقه نداشته باشیدچطور میتوانید او را تشویق کنید یا در مقابل او فداکاری نشان بدهید؟!شاید بگویید که این عشق وجود دارد ولی از طرف مقابل خیری برنمیآید آن وقت است که میگوییم احتمالا شما روش بیان این عشق را برای همسرتان نمیشناسید.مثلا نمیدانید که اگر به شوهرتان علاقه دارید نباید با کوچکترین اشتباه او را یک عمر مورد سرزنش قرار دهید یا زندگی وتوانایی بقیه مردها را به رخ وی بکشید! یا اگر مردی به همسرش واقعا علاقه دارد باید به او احترام بگذارد نه اینکه او را موردسرزنش قرار دهد و کوچک کند .همه مردها و زنها در نهایت به این 12 شکل بیان عشق احتیاج دارند .خوب دیدن هنر است :شاید اکثرا فکر میکنند برای دیدن فقط به چشمها احتیاج است اما اینطور نیست. باید بتوانیم نیازهای وجودی طرف مقابلمان را خوب ببینیم و خوب درک کنیم.درک نیازهای عاطفی شریک زندگی قدرتمندترین روشی است که رابطه شما را بهتر میکند .در اصل جنبه عملی درک عشق در این جمله نهفته است : این نیازهای عاشقانه باید به صورت دو طرفه و متقابل تامین شود .اگر مایلید بدانید چطور این نیازها با ماهیت متقابل خود وارد عرصه زندگی شده و عمل میکنند به این 6 مورد توجه کنید :1) وقتی شوهرتان غمخوار شماست شما هم باید حس اعتمادتان را به وی منتقل کنیدیعنی متوجه شود که به او اعتماد دارید.2) وقتی شوهرتان شما را درک میکند در مقابل شما هم باید او را بپذیرید واو حس کند که همانطور که هست او را قبول دارید.3) وقتی شوهرتان به شما احترام میگذارد پس لیاقت تحسین شما را دارد.4) وقتی شوهرتان خود را وقف شما و زندگی مشترکتان کرده است باید از او تقدیر کنید.5) وقتی شوهرتان به شما اطمینان خاطر میدهد که دوستتان دارد شما با تشویق به همسرتان انگیزه پیشرفت را هدیه میدهید.6) وقتی نمیدانید برای شریک زندگیتان چه چیزهایی اهمیت دارد در اصل ناخواسته طرف مقابل را آزار میدهید و حقیقتا شاید ندانید که این مساله چقدر برای او آزار دهنده است.( نکته از سنجد: 6 مورد بیان شده را برعکس هم بخوانید. مثلا مورد 1 را اینگونه مینویسم : وقتی زنی حس اعتماد به شوهرش را نشان میدهد مرد باید غمخوار بودنش را بروز دهد.)( از سنجد: همه مثالها بر عکسش هم درسته یعنی جای مرد و زن عوض بشه .قابل توجه دوست عزیز ((هیچکس)) که ناراحت نشه)( از سنجد : اگر این مطالب بیش از حد به نظر شما پیش پا افتاده و ابتدایی یا حتی خنده دار و بی تاثیر میرسد لازم میدانم که بگویم مشکل همین جاست که اکثر انسانها در پی یک دلیل عجیب و دور از ذهن میگردند و باور ندارندحل مسائل و مشکلاتشان گاهی بسیار آسانتر از آن است که تصور میکردند. ) عموم آقایان نمیدانند رفتارشان چقدر غیرمحترمانه است و چطور باسنگدلی تمام حمایت را از همسرشان دریغ میدارند و یا عموم خانمها نمیدانند روش برقراری ارتباط با همسرشان چقدر من وجودی همسرشان را آزار میدهد.دو مثال ساده برای درک بهتر مطلب: خانم با کمال نا امیدی و احساس نارضایتی می گوید : ((مردم شانس دارند. آنها زندگی میکنند ما هم زندگی میکنیم......... )) حال اگر همسر این خانم نهایت تلاش خود را برای بهبود وضع خانواده میکند باید گفت خانم محترم با این حرف شما نشان میدهید که او را نپذیرفته اید و هیچ تقدیر و تحسینی در کار نیست ! وقتی مرد باکمال خونسردی میگوید: ((زن هم زنهای قدیم!(زنهای دیگران)! که.......)) در اصل این آقا اعتبار خانمش را زیرسوال برده و به او بی احترامی کرده است. (از سنجد: اینها ساده ترین مثالها بود بقیه حالات و مثالها با شما !...)خطر در کمین شماست همین امروز شروع کنید. باید این مشکلات حل شوند. زندگی مشترک یا ارتباطتان هر لحظه ممکن است با چالش یا سرازیری روبرو شود چون فقط به شما اختصاص ندارد .گاهی حس میکنید که همسر یا طرف مقابلتان آنقدر برای شما غریبه است که انگار از یک سیاره دیگر آمده است .در این زمینه بیشتر مطالعه کنید و بدانید مردان به سیاره مریخ و زنان به سیاره ونوس تعلق دارند!!!( از سنجد: داداش تیک این قسمت را ندید بگیر )یک بار دیگر زندگی خود را مرور کنید : رابطه شما چطور آغاز شده است ؟ آیا هنوز هم میخواهید با او باشید؟ آیا میدانید شما چه میخواهید و او چه میخواهد؟ چطور میتوان کمتر شریک زندگی را آزار داد؟ به همه این سوالات و سوالات مشابه خوب فکر کنید. درنهایت به این نتیجه میرسیدکه باید نیازهای طرف مقابل را خوب بشناسید و به انها اهمیت دهید . در مواقعی احساس میکنید در زندگیتان عشق وجود ندارد فورا به جدایی فکر نکنید.یک بار دیگر سعی کنید.شاید روش بیان عشق و علاقه به طرف مقابل را بلد نیستید (یا برعکس طرف مقابلتان این روشها را نمیداند .)اگر شما به اهمیت این مطلب پی برده اید با همسر یا طرف مقابلتان در مورد این مقاله صحبت کنید.به نتیجه خوبی خواهید رسید. امیدوارم
به قول (( جوجو با صفا )): پی نوشتهای سنجد :1 ) یک نکته مهم که میخواهم اینجا بیان کنم این که یاد بگیریم گفتگو کنیم. گفتگو باطرف مقابل و بیان خواسته هایی که از او انتظار داریم راهی است که او را از سردرگمی اینکه چه کند تا ما راضی و خشنود باشیم نجات خواهد داد. البته توقعات عجیب غریب نداشته باشیم.(همیشه عادل باشیم.) این حق را برای طرف مقابل خویش نیز قائل باشیم تا مطالبات خویش را در این رابطه بیان کند.2 ) نکته ای که بارها دیدم اینکه طرفین یک رابطه بسیاری اوقات از اینکه طرف مقابلشان از آنها در مورد یک رفتار گلایه میکند یا از برخوردی دلخور میشود ناراحت میشوند و در حالی است که یک نکته مهم را از یاد میبرند و آن اینکه آدمی از کسی گله میکند که دوستش دارد وگرنه هر روز رفتارهای بسیاری که از دیدگاه ما ناپسند جلوه میکند مشاهده میکنیم ولی نه گلایه میکنیم و نه دلخور میشویم.3 ) سعی کردم در پست پیشین توضیحاتی ارائه کنم . نظر همه دوستان برای من محترم است و از اینکه بر من منت میگذارند و رای خویش را با صبر و حوصله مینویسند متشکرم .۲ نکته آخر :A ) مطلب یا مطالب پیشین در جهت ضعیف یا ناتوان جلوه دادن بانوان نبود و از اینکه دوست عزیز هیچکس چنین برداشتی داشتند متعجب شدم. امیدوارم فرصتی دست دهد تا مطلبی در این باب در صفحه قرار دهم.B ) در مطلب پیشین نوشتم :((لزوم درک آن توسط دل و بیان درکی اینچنین بسیار مشکل است مگر برای آن اهل دلی که این حس را به تجربه یافته است.)) این جمله باعث شد اینگونه به نظر برسد که اینجانب عقل را در مقوله عشق دخیل نمیدانم که در نظری از دوستی بیان شد.فقط خواستم بنویسم که چنین قصدی نداشتم. با یک مقایسه عجیب!شاید بتونم حدودی توضیح بدهم:برای شنیدن صدا اولین عضوی که به ذهن میرسد گوش است .اگر بنویسم شما صدای مثلا((پنگوئن )) را با گوش میشنوید منکر مکانیسم پیچیده شنیدن نشده ام که در این پروسه علاوه بر قسمتی از گوش که در محدوده بینایی ما قرار داردقسمتهای داخلی گوش همچنین سیستم عصبی انتقال پیام و مغز نیز دخیلند .البته عوامل بیرون از بدن انسان را نباید فراموش کرد مثل مسدود نبودن مجرای گوش یانبود صداهای مزاحم دیگر . حالا چرا نوشتم صدای ((پنگوئن)) ؟!؟!؟چون همیشه و همه جا این امکان وجود ندارد این صدا را بشنویم و مثل صدای کلاغ نیست که در روز چندین بارشنیده میشود!(توهین به کلاغهای عزیز نشود که خیلی هم دوست داشتنی هستند!) ........... .بیشتر از این سرتان را درد نمیاورم و باز به قول (( جوجو با صفا)):مقربین دانند !!!!(مثال عجیب غریب بود خودم میدونم !!)از همه دوستانی که پیگیر مقاله بودند مخصوصا آبجی((بانوی شرقی )) که با تذکر مجبورم کرد ادامه مطلب را زودتر پست کنم ممنونم و معذرت که دیر شد . |
|||||
|
|||||