|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
|
||||
|
سلام به شما سنجد حدود یک هفته نیست . اگر در این مدت نتوانست جواب محبت شما دوست عزیز را بدهد به این دلیل میباشد . << از بهترین معلم ها نظر یک دوست حقیقیست >> ای دوست مطلب پیشین منتظر نظر دوستان است. ممنون
2
با سپاس از حضورتان 84/10/23ساعت 1:55 سنجد و بانو
|
|||||
|
|||||
|
|
یک مطلب واقعا طولانی . لطفا حتما آفلاین بخوانید . |
|
|||
|
سلام دوستان عزیز قبل از اینکه پست قبلی را در صفحه قرار دهم مطمئن بودم چند نفر از دوستان اشکالاتی را بر آن وارد خواهند دانست .و میتوان حدس زد که برخی دوستان خواندند و نظر ندادند چون نخواستند انتقاد کنند .در هر حال از همه ممنونم. این نوشته واقعا طولانیست و ممنون میشوم که حتما افلاین مطالعه بفرمایید تا هزینه اتصالتان به شبکه بالا نرود و بتوانیدبا صبر و حوصله بخوانید.احتمال اینکه خیلی از شما دوستان حوصله خواندن این پست را تا آخر نداشته باشید هست و بی شک حق با شماست. ولی نخواستم نوشته حاضر را در چند قسمت بنویسم و از توضیح اضافی تا جایی که در توانم بود صرف نظر کردم .مشکل از من است که نه نوشتن میدانم و نه خلاصه نویسی .اسم این نوشته را تناقضگوییهای ذهن سنجد بگذارید !! بی شک هر عملی را عاملیست و هر علتی را معلولی و سنجد منکر این اصل بدیهی نیست .جمله پست پیشین از سخنان بزرگی بود که به احتمال قریب به یقین آن بزرگ مهاتما گاندی میباشد و جمله از سنجد نبود .نیک میدانم گاندی یا هر فرد دیگری که مقبول جمعی نیز باشد اگر سخنی بگوید آن کلام حتما درست نیست و میتواند اشتباه باشد.از جمله نقل شده سنجد برداشت خویش را داشت و موجب شد تا ان را در صفحه قرار دهد زیرا دوست داشت نظر و برداشت شما دوستان عزیز را نیز بخواند . اینکه جمله از کیست مهم نیست ! مهم مفهوم جمله یا بهتر بگویم برداشتیست که ما از آن داریم . اینکه برداشت هر فرد از عمل گناه یا خطا چه باشد و تعریفش از گناه یا کار اشتباه چه باشد و گناهکار یا خطاکار را چه کسی بداند! فرقی نمی کند و بی شک تعریف هر یک از ما از عمل خطا یا گناه میتواند با دیگری متفاوت باشد و در اینجا قصد پرداختن به این تفاوتها نیست. که اگر تعریف مشترکی باشد بیشتر در پیروان یک روش خاص مثل دین است . پیروان ادیان الهی گناه را عملی میدانند که خداوند آن را نهی کرده است .انجیل : (( گناه، شکستن قوانين خدا است .)) در قرآن گناهان به سه دسته تقسیم شده اند : گناه در حق خود و دیگران و خداوند. و از اعمال زیادی با عنوان گناه نام برده شده و برخی کبیره خوانده شده اند. این محدوده گناه و ثواب بودن یک کار گاهی در مرامهای مختلف بسیار متفاوت میشود تا به آن حد که زنا را که دین اسلام گناه کبیره میداند هستند آنانی که این عمل را اشتباه هم نمیدانند . مجددا یاداوری میکنم که تلقی هر یک از ما یا پذیرش غالب در جامعه یا عرف از گناه هر چه باشد فرقی نمیکند. در این نوشتار مقصود چیز دیگریست که به آن تا حدی خواهم پرداخت . ابتدا مثالی ذکر میکنم که همه با آن آشنایید : دو کاربرد متفاوت تیغ : 1. کشتن 2. درمان بیمار ( جراحی ) اینکه چه استفاده ای از آن میشود بسته به عوامل بسیار دارد که خود تیغ دخل و تصرفی در انتخابشان ندارد ! آیا به نظر شما شباهتی بین انسان و تیغ هست ؟! شاید عده زیادی بگویید که چه مقایسه اشتباهی ! انسان با تیغ ! خواهید گفت انسان مختار است و حق انتخاب دارد ! و دلایلی که هزاران بار شنیده ایم را برای اختیار آماده دارید .سنجد اکثر این استدلالها را بارها یا خوانده یا شنیده است ولی قانعش نمیکند . تشبیه جبر و اختیار به دو پای انسان برای سنجدکم هوش قابل درک نیست .که اگر هم اختیار انسان را جایگاهی باشد! آیا استثناییست مستثنی شده از خواست خدا یا نظام علت و معلولی هستی ! که البته کاربرد مستثنی شده شاید جایز نباشد ولی بهتر به ذهنم نرسید. شاید در مقام قیاس این استثنا با مستثنی منه بتوان گفت همچون یک فوتون دربرابر عالم هستی ! و آنقدر کوچک که با میکروسکوپ الکترونی هم نمیتوان آن را دید!!! مقایسه ای که ایرادها دارد .................... و کدام اختیار ؟! نخواهید به جبر با ترکه انار به جانم بیفتید که لب به قبول اختیار بگشایم که چنین قبولی نیز عین جبر است :-) و نگویید که انکار بدیهیات میکنم که چنین نمیکنم فقط میگویم از درکش عاجزم . پس چون درکی ندارم بدیهی نمیخوانمش . اینکه اکنون کیست که مینویسد و آیا اندیشه خویش را با میل و خواست خود نمینگارد ؟! این سنجد است که مینویسد. به نظرش با میل خویش ولی............................. .....................................................و آری جمع نقیضین است و .........................در طول هم بودن قدرت اختیار انسان و قدرت خدا .............. و دهها دلیل و استدلالی که شما بهتر میدانید . از مطرح کردن و نوشتن این چند خط قصد شروع بحثی قدیمی و بی انتها را ندارم که آخرش به کجا میرسد؟ گاهی میرسد به درکی که انسان (( زمان )) خوانده است و بعد اثبات اینکه زمان تعریفیست که ما ساخته ایم و ........................و پایانهایی که میتوان حدس زد . به تجربه معمولا انتهای بحثها تکراری و خسته کننده است و بسته به مدتیست که صرف شود و توان طرفین در پیچاندن!!!!! (فعل نقل قول از جوجو با صفا :-) . این جمله از گاندی آغازی بود برای یک نوشته که در ادامه میاید . به هیچ عنوان نه توان بحث دارم نه علمش را و ادعایی هم ندارم .فقط عقل ناقص من به بدیهیاتی که بسیاری به آن رسیدند و به بیان آن نیز پرداختند راضی نشده و اصراری بر پذیرش عقیده ام توسط غیر ندارم .چه عقیده ای ؟! که جز نادانی نمیتوانم اسمی بر آن بنهم و گاه سنجدیسم خوانده ام ! نوشته ام را با هم بخوانیم و اگر دوست داشتید قدری به ان بیاندیشیم .نوشته ای که بحث فلسفی و منطقی و ... نیست بلکه میتوانید آن را چرند و پرندهای سنجد بنامید . شاید دیده ها یا شنیده هایمان یا تجربه های ما باشد در زندگی روزانه. بینهایت از تحملتان ممنونم .اینکه صفحه دوست و برادر خویش را مورد لطف خود قرار میدهید مطالبش را میخوانید و نظر خویش را دوستانه و راحت و با صبر به رشته تحریر در میاورید . ========================== چشمهایتان را بعد از خواندن ببندید و صحنه زیر را تجسم کنید : به لحظاتی قبل از حیات یک انسان در روی زمین بیاندیشید ! آن هنگام که هیچ کس نمیداند کی و کجا به دنیا میاید و هنوز مشخص نیست آیا نوبت بعدی ورود نوبت وی است یا خیر ! البته از روح سخن میگویم زیرا اعتقادات مذهبی بر دمیده شدن روح در جسم پس از موجودیت جسم حکایت دارد و حضور روحها در عالم دیگری در کتب مذهبی آمده است که خود داستانیست مفصل .بگذریم و قدری جلوتر بیاییم و به لحظه لقاح اسپرم با تخمک بیاندیشیم : از میان میلیونها اسپرم و چند تخمک که آماده لقاح و تشکیل سلول تخم هستند فقط یکی فرصت انسان شدن خواهد یافت مگر موارد نادری که چند تا انسان پا به عرصه حیات میگذارند(چند قلوها). از مراحل که بگذریم میبینیم از میان بیشمار حالاتی که ترتیب ژنها میتوانند داشته باشند یکی حق حیات میابد و انتخابی در بین نیست . میتوان نوشت احتمال یا تقدیر الهی . حال آغاز حیات انسانی را در دنیای پر رمز و راز مینگریم . در تفکرات مذهبی به روش زندگی مادر در دوران بارداری و تاثیر آن بر جنین اشارات فراوانی شده و توصیه های زیادی برای این دوران به مادران شده است .از خوردن غذای حلال گرفته تا شنیدن و خواندن قرآن و دعاو... .در دیدگاه علمی نیز تاثیرگذاری مستقیم و غیر مستقیم حالات روحی و جسمی مادر بر کودک به اثبات رسیده است و هر روز جنبه های ناشناخته جدیدی نیز به صورت تئوری یا نتیجه آماری بر این واقعیت تاکید بیشتری میکند. قصد تو ضیح جزئیات و بررسی انواع تاثیرات نیست. فقط اشاره ایست گذرا . و این تاثیرات نیز در اختیار انسان در حال رشد در رحم مادر یا همان جنین نیست . لحظه خروج از رحم . لحظه گریه ! و چه تفسیرهایی که بر این گریه نوشته اند ! نوزاد ناتوان و نا آشنا با محیط جدید که اگر حمایت نشود حتی حیاتش بیش از چند روز امکانپذیر نیست . نیاز به تغذیه آن هم فقط با شیر . پوشش برای گرما و نیازهای فراوان دیگری که نوزاد از قدرت تامین هیچ یک از آنها برنمیاید و هر تاخیر یا عدم تامینی چه برای نیاز جسمی یا روحی کودک در آینده وی تاثیرگذار خواهد بود .هم علم و هم دین آن را تایید میکند. و این قسمت نیز در اختیار کودک نیست . کودک تا 2 سال نیاز های جسمی و عاطفی خاص خود را دارد و بعد تا 5 سالگی و بعد تا بلوغ که هر یک اهمیت و تاثیر فوق العاده و غیر قابل انکار و مهمتر اینکه به اعتقاد بسیاری غیر قابل جبران دارد !و بالاخره به 18 سالگی میرسیم که بسیاری به کامل شدن شخصیت انسانها در این هنگام معتقدند .در روایات مذهبی و نظر روانشناسان چنین عقیده مشابهی را میتوان دید . خیلی ساده و خلاصه به مراحل تا این سن پرداختیم . حال فقط به چند نکته از این مسیر توجه میکنیم : خانواده : حضور یا عدم حضور یک یا هر دو والد یا مدت حضور هر یک در کنار کودک. نوع رفتار متقابل بین والدین . نوع رفتار والد یا والدین با کودک و وجود یا عدم وجود تبعیض بین کودکان . تغذیه خانوار و کودک از نظر کیفیت و کمیت. و ... محله زندگی : اجازه یا عدم اجازه کودک به حضور در محیط بیرون از خانه و ارتباط با سایر کودکان و همینطور بزرگسالان دیگر و مدت و چگونگی این ارتباطات و میزان نظارت والدین . و ... محیط اجتماعی بزرگتر و مهمترین آن مدرسه : تاثیرپذیری از معلمها و همکلاسها برخورد والدین با ماجرای تحصیل که طیفیست از بیتفاوتی تا تصمیمگیری و توقعات و دخالت در همه امور دانش آموز و......................................... موارد فوق تعدادی از تاثیرات بیرونی به صورت خلاصه بود و واکنش هر شخص به این برخوردهای بیرونی به عوامل زیاد دیگری وابسته است که میتواند از ژنتیک و عوامل ارثی گرفته تا زندگی مادر در دوران بارداری یا زندگی پدر و مادر در سالهای قبل یا حتی کودکیشان را شامل شود . زنجیری که اگر تا انتها برویم به آدم و حوا میرسد !!! موارد بالا هر خط کتابیست و موارد زیادی ذکر نشد که هر یک اهمیت خاصی دارد . انسان 18 ساله ای دارید که اگر خطا کند محکومش میکنید ! معمولا حقیقت همان نظر ما یا نظر جمع است و مطلق است ! هر نظر مخالف کوتاه بینیست! حد اقل کاری که در برخورد با دیگران از ذهنمان میگذرد قضاوتی درونی و سریع درباره آنهاست . کافیست او معیارهای مورد تایید ما را در خود نداشته باشد . و گاهی نه تنها چنین قضاوتهایی از ذهنمان میگذرد بلکه بر زبان نیز میرانیم : بی کلاس (!) است ! بیسواد است ! ناپاک (!) است ! چه انسان پستیست! چرا نمیفهمد؟! نگاه کن چه بد سلیقه است ! اون یکیو نگاه کن که در بدیهیات مانده است ! ظاهرش نشان میدهد آدم بدی باشد! آرایشش را نگاه کن نباید آدم درستی باشد ! مشخص است که انسانی بد است ! دهاتیست (!). طرز فکرش احمقانه(!) است ! از سیاست چیزی نمیداند ! چه بی فرهنگ است ! نگاه کن چه غذاهایی میخورد ! و حتی نظر عمومیتری میدهیم که : این قوم اینگونه اند و ان قوم انگونه !و....... و همه در اشتباهند جز ما !!!!!!!!! تا حالا گرسنگی کشیدی؟! در سنین مدرسه مثلا یک هفته فقط نون خشک بخوری و بعد در مدرسه و زنگ تفریح چیزی برای خوردن نداشته باشی ؟!همون موقع دوستی بیاد کنارت و یک ساندویچ بزرگ بخورد و تو ببینی و عطرشو حس کنی و بزاق شروع به ترشح شدن بکند و اینها همه در در حالی باشد که یک هفته چیزی نخورده باشی؟! و غرورت اجازه ندهد چیزی بگویی ! آره اینها شاید برای من و تو و او و اکثر ما عجیب باشد. وقتی هزینه اتصال به اینترنت خیلی از ما از ورودی ماهانه یک خانوار پنج نفره فقیر بیشتر است ! باید هم عجیب باشد! شاید کسی اینجا اینها را درک کرده باشد و اگر اینچنین است من از یاداوری خاطراتش معذرت میخواهم . ولی گاهی باید همه به اینها فکر کنیم . چراهایی که از عدالت در ذهن یک کودک شکل میگیرد شاید از اینجا شروع شود .و بسته به محیط و شرایطی که کمی از انها را قبلا نوشتم واکنش متفاوتی از جانب شخص مورد نظر بروز میکند . و برای ما خطاکار یا گناهکار بد و تنفر انگیز میشود ! ! ! اینکه چرا گناه کرده و چقدر خودش (!) در عملش(!) مقصر بوده ؟!!! آیا اگر من و شما مراحلی که همان شخص تنفر انگیز طی کرده بود را میپیمودیم بهتر(!) از او میشدیم ؟! آیا اکنون از وی بهتریم ؟! پس اینگونه مینویسم : آیا اگر من و شما مراحلی که همان شخص تنفر انگیز طی کرده بود را میپیمودیم شخصی جز او میشدیم ؟! شاید شما بله ! ولی من درباره خودم شک دارم !!!!!!!!! مگر به خواست خدا (!) باشد که کسی از دل لجنزار بیرون آید و تنش اصلا گلی نشود !!!!!!! که در کتاب قرآن بارها میخوانیم از حفظ بندگانی خاص از بدیها ! بنده ای که هنوزعمل صالحی انجام نداده بود تا پاداشش محافظتش باشد ! موسی در سبد شناور در نیل و یوسف و عیسی و محمد (پیامبری که بشارت داده شده بود).......... معصومان از گناه ! ! !......... که بحث مفصلی دیگر است....................................... عدالت کجاست ؟! در آن دنیا ؟! به بحث عادلت خدا هم کاری ندارم که خود حدیثیست مفصل .حتی به بحث در اعتقاد به وجود یا عدم وجود خدا نیز کاری ندارم ! میخواهم بپرسم : عدالت ما کجاست ؟ عدالت هم نه چون در تعریف عدالت بحثی نو پیش خواهد آمد! کمی در پی نوشت خواهم نوشت . آیا اینکه راحت بنشینیم و نظر بدهیم زیباست ؟ یا درست است ؟ خوب حالا سوال و بحث اینکه تعریف زیبایی یا درستی !! پس اینگونه سوال میکنم : آیا اینکه راحت بنشینیم و نظر بدهیم رضایت درونیمان را به همراه دارد؟ اینکه بسیاری از ما (شاید) با نگاهی مملو از تحقیر و تعجب و تنفر به گناهکار مینگریم و فراموش میکنیم او نیز انسانی مثل ماست . او همان خواهر یا برادریست که میتوانست از یک رحم باشد و از یک پشت ! او منم و او تویی ؟ چگونه است که غرور ما را فرا میگیرد و هزاران پندار ما درباره دیگران...................بیایید با هم بیاندیشیم و حتی لحظه ای شده به دیگران و به همه از زاویه ای نو بنگریم . دوست داشتن سخت نیست . دوست داشتن سخت نیست . از گناهکار متنفر نیستم . از گناه متنفرم . ------------------------------------------------------------------------ دوستان عزیز به قبول اینکه هر خطاکار (قانون شکن) باید تنبیه شود تا فرقی بین عمل اشتباه و درست یا پیروی و عدم پیروی از قانون باشد و نظم جامعه حفظ شود ! کاری نداریم چون قوانین وضعی بشر ناقص و برابری بین جرم یا خطا و حکم بشری همیشه محل اشکال است. و در اینجا قصد این نیست که ناتوانی قوانین بشر را بررسی کنیم . سنجد میگوید که اگر کسی دزدی کرد و فرض بر اینکه به مدت معینی زندان هم محکوم شد یا نشد! حال او کیست یا چیست؟ جز این است که او همیشه انسان است و دلیلی بر احساس برتر بودن نسبت به وی وجود ندارد ؟! در خیابان قدم میزنیم . آنسوی خیابان چند اتومبیل توقف کرده اند و منتظرند تا زنی که با ظاهر و حرکاتی که به چشم میاید یک ماشین را انتخاب کند! ............................. لحظه ای به صحنه مینگریم . احساسی که از دلمان میگذرد چیست ؟ غمگین میشوید ؟ قبول . نسبت به آن زن چگونه میاندیشید ؟ آیا توان این را دارید که وی را همانند خواهر خود بدانید و دوست بدارید ؟ اگر نه ! چرا نه ؟ آیا در شرایطی متفاوت او نمیتوانست خواهر شما باشد ؟ به جنسیت شما کار ندارم آیا شما در شرایطی خاص نمیتوانستید خود او باشید ؟ آری خود شما ! اندیشیده اید که وی در پی کسب چیست ؟ آیا در پی لذت است ؟ آیا او نمیداند که وی را هیچکس دوست ندارد ؟ حتی آن همخوابه ای که به چشم کالایی در وی مینگرد ! پس چرا به این عمل تن میدهد؟ شاید بگویید کارش به هر دلیل که باشد توجیه درست نیست ! نمیدانم ! نمیدانم ! و قصد دفاع کردن از عمل دیگران را ندارم ! دزدان با معرفت ! بدکاره های با عاطفه ! و........ آیا اینها به هم نمیایند؟ اگر نه ! چرا نه ؟ راستی نسبت بدکاره را چرا فقط به زن میدهند !؟! اگر کاری بد است آیا مردی انجامش دهد فرق میکند ؟! یاد حرف امام جمعه مدینه افتادم که مردک (!) دعا میکرد :خدایا جوانان ما را از شر دختران ایرانی حفظ کن ! و این طرز تفکر عجیب و رایج حتی در این دیار.................. من نیز دعا میکنم : خدایا دختران ما را از شر جوانان عرب یا عجم بوالهوس حفظ کن ! ولی با نگاه قومی مخالفم . همه جا خوب (!) و بد (!) دارد. هم عربستان هم ایران ! هم دانمارک هم زلاندنو !هم بورکینافاسو هم جزایر قناری (!) و همه جا ..... به نظر خیلیها اسرائیل آدم خوب ندارد ! به نظر خیلیها ایران آدم خوب ندارد ! آیا همه اسرائیلیها و عربها و افغانها و .... بد هستند ؟!؟! فقط این را هم بنویسم که در همین افغانها که شاید وحشتناک جلوه میکنند و فقط خاطره قتل و تجاوز و قاچاق را در ذهن بسیاری از ما زنده میکنند دانشمندان و حکمای بزرگی زندگی کردند و میکنند.و مگر مولوی بزرگ متولد کجا بود ؟ و مگر اولین فضانورد مسلمان یک افغان نبود ! و ......و حیف که بسیاری به همسایه که هیچ حتی به اقوامی که ایرانی بودن را معنی میکنند نیز رحم نمیکنند! کرد و لر و گیلک و مازندرانی و فارس و خراسانی و بختیاری و آذری و بلوچ و سیستانی و ترکمن و کرمانی و خوزستانی و....... چه فرقی میکند ؟ شاید این دعا بهتر باشد : خدایا زنان و مردان ما را اندیشه درست عطا کن که درک کنند آدمی مقام و منزلتش چیست و ارزشی اگر باشد در چیست و بدانند که حس ماندگار کدام است و اوج لذت چگونه حاصل میشود و ..........و تو میدانی و تو میدانی چه چیز بهتر است . بگذریم . که این خود کتابیست . آیا هر کسی که در محیط امن ! پرورش یافته و آداب معاشرت را نیک میداند . موقع غذا خوردن قاشق و چنگالش را به صدا در نمی آورد و با دهان پر حرف نمیزند او که میداند حرف زدن باصدای بلند زشت است و خنده باید ملیح (!) باشد ! رنگ گلها و معنیشان را میداند ! و کدامین کشور است که سفر نکرده باشد...... او که تحصیلاتش را در بهترین مدارس و دانشگاهها تمام کرده و در هر بحثی که شرکت کند چیزی برای ارائه دارد و همه میگویند انسان پری (!) است !!! و............................... آیا فقط او انسانی دوست داشتنیست ؟ چون به وی آموخته اند که کار بد چیست و حتی موقعیتهای کار بد (!) را نداشته و اینچنین پاک (!) مانده و او انسان خوبیست !!! اگر از شرایط سخت زندگیش بپرسید خواهد گفت : روزی را به یاد دارم که مادرم سرمای سختی خورده بود و خدمتکار منزل مرخصی بود و من مجبور شدم خم شوم و بندهای کفشم را ببندم ! شاید این مثال شوخی باشد ولی اگر قرار به مقایسه است زندگی ما در برابر بسیاری دیگر تفاوتی زمین تا آسمان دارد . دخترک از هنگامی که چشم گشوده خماری مادر و پدر را دیده و دائم در کوچه بازی میکرده تا شبانگاه که خسته شود و به خواست خودش و نه با صدای مادر به خانه آمده تا بخوابد! دخترکی که صدای مهربانی مادر و پدر را به خاطر ندارد! او که نوازش را جز در دستان پلیدی تجربه نکرده ! او که مهربانی در چشمان معصومش انگاه که برای زخمی شدن بچه همسایه در بازی له له میگریست نمایان بود .او که معرفتش انقدر بود که برای پسرهای هم سن و سالش با بچه های محله دیگر دعوا میکرد تا حق بچه محلهایش را ضایع شده نبیند. آری او امروز هم نتوانسته گرسنگی خواهر و برادران کوچکش را ببیند و از آنجایی که کاری بلد نیست و سواد هم ندارد و حتی نمیتواند درست حرف بزند مجبور میشود نگاه های من و تو را که به چشم تحقیر در وی مینگریم به جان بخرد و............... او دزدی هم بلد نیست و اصلا در مرامش مال مردم خوری نیست و ترجیح میدهد از خودش مایه بگذارد !..................................................... نمیخواهم بگویم همه با دلایل مشابه به عملی که نکوهیده جامعه است دست میزنند . البته بیشک دلیل عمل مهم است ولی فقط میخواهم بگویم اینها همه انسانند مثل من مثل تو مثل همه . شاید بگویید که اعلام بدیهیات میکنم ؟! ولی خیلی وقتها همین بدیهیات در رفتارهای خودم فراموش میشوند ! اینها مثال است و شاید به نظر برخی داستان باشد ولی جستجویی ساده در شهر و کنکاشی در کنار بسیاری از این انسانها که گاه شجاعت نزدیک شدن به آنها را هم نداریم که خدای ناکرده پلیدی انها ما را آلوده کند به ما خواهد گفت حقیقت است. دیده ام که مسیرشان را عوض میکنند ! دیده ام که فقط با دیدنشان خود را آب میکشند ! دیده ام که طلب استغفار میکنند ! دیده ام که کشتن ایشان را حلالترین کارها میدانند ! دیده ام که .................................. و شما هم دیده اید . آری مگر میشود در این محیط زندگی کرد و ندید !؟ زن نماینده مجلسی که پیشنهاد کشتن زنهای خیابانی را به عنوان راه حل پاکسازی جامعه میداند ! چه بگویم ؟! زبان انسان بند میاید . بگذارید دعایی بکنم که اگر دختر دارد روزی به تعبیر خود این نماینده زن دخترش خیابانی شود . ببینیم آنوقت هم به این راحتی نظر میدهد ! و مثالها و مثالها و مثالها .....................که چه بسیارند ! ای سنجد اگر کاری یا کمکی در رفع رنج کسی نمیکنی و اگر از درک کردنش عاجزی ؟! حداقل مثل یک انسان به وی بنگر ! خواهر و برادری پیشکش تو ! فراموش نکن : تو میتوانستی او باشی ! و ناگفته های بسیاری ماند که لطفا خودتان ننوشته بخوانید! این نوشته برای غمگین کردن نبود و نیست . برای به انتها رسیدن و پوچی هم نیست . نمیدانم شاید برای تلاش است . اینکه از خود آغاز کنیم و تلاشمان توام با دوست داشتن باشد .تلاشمان برای همه باشد . و نوک پیکان نقد را ابتدا به طرف خویش بگیریم . بخواهیم ببینیم . بخواهیم و قدم برداریم . در مسیری که بعدها از خودمان خجالت نکشیم و وقتی رفتارمان را برای خویش یاداوری میکنیم بتوانیم لبخند بزنیم ! اگر بنا به یافتن ایراد باشد هم سنجد هم این نوشته جای نقد بسیار دارد و کلمات زیادی در این نوشتار هست که در تعریف ان میتوان اختلاف نظر داشت .لطفا این بار نیز با نگاه بزرگوارانه همیشگی خویش بنگرید . با همه ایرادها و زیاده گوییهای سنجد امیدوارم منظورم را تا حدی رسانده باشم . مخاطب اصلی این نوشته سنجد بود و اینجا نوشتم تا دوستان عزیزم اگر تمایل داشتند با وی بخوانند. ممنون از صرف وقت گرانبهایتان. پی نوشت اول : به نظر جامع ترین (!) تعریفی که از عدالت شده این است: ((عدالت عبارت است از رفتار مطابق قانون.)) حال این قانون میتواند در هر محیط و زمانی متفاوت باشد! و اینکه کدام قانون درست است !؟ اگر پذیرش جمع بر قانون الهی باشد آنگاه عدالت رفتاری مطابق آن میشود ! پس اگر عدالتش را درک نکردیم مشکل ما عدم درک قوانین الهی است؟! و باز میرسیم به محدودیت ذهن و نادانی و ناتوانیهای این بشر دو پای مغرور (سنجد) دین میگوید فکر کن بعد قبول کن (( لا اکراه فی الدین )) میگوید از طرفی هم میگوید به وحی گوش بده ! حال اگر هیچ نفهمیدی و وحی هم بر دیگری نازل شده بود! و تو نخواستی بی چون و چرا به آنچه گفته اند وحی است گوش فرا دهی یعنی تسلیم محض نشدی و مشکلت این بود که خواستی که بفهمی و بعد عمل کنی آنگاه جهنم آغوش میگشاید که : عزیزم خوش آمدی ! البته اینها یک نظر است. شاید شوخی ؟! ولی فکر نمیکنم جهنم رفتن به این راحتیها باشد .البته اگرجهنمی باشد ! نیاز به پارتی دارد که ما نداریم ! :-) نمیدانم شاید بهشت و جهنم هر دو قبولم نکردند ؟! شاید ناگهان صدای دربان اعظم جهنم بلند شد که آهای تو ! آره تو ! سنجد ! از صف برو بیرون .وحی آمده که جهنم هم جای تو نیست . آمده که بچه پرروها را نه تنها در بهشت جایی نیست بلکه نباید از گرمای جهنم (!) نیز بهره ای ببرند ! آری تو اینجا تنها خواهی بود . از صف جهنمیان برو بیرون . و آنگاه در تنهاییهایم ندایی خواهم شنید که : دیدی اینبار نیز اتفاقی افتاد که تو از پیش بینیش عاجز بودی ! این بار نیز آن شد که من خواستم .ضرب المثل شما آدمیان بود که میگفت : ((عزای دست جمعی عروسیست !)) و تو در این عزا تنهایی ! در تنهایی خوش باش :-) شاید آن لحظه لبخند زدم ! شاید از خنده روده بر شدم ! نمیدانم ؟!؟ ان موقع چه کنم ؟! شاید هق هق گریستم ! شاید شاید شاید ............... و کلی از این پی نوشت که باقی ماند....خیلی جدی نگیرید!..... پی نوشتی دیگر : دکتر سروش: ((عدالت يك مفهوم عصری است.)) نمیدونم چی بگم ! اینم نظر یک روشنفکر دینی !!! پی نوشتی دیگر : اگر حکومت قانون را بر جهان هستی بپذیریم( که به نظر بدیهیست !)که وظیفه اجرای یک نظم عالی را بر عهده دارد ! و اگر واضع این قانون را خداوند و مجری این قانون را نیز خدا بدانیم .پس این جهان جلوه گاه عدالت بزرگ است . چون : 1. عدالت رفتاریست مطابق قانون 2.یک قانون بر جهان حاکم است و در حال اجراست حتی اگر ما این قانون را نپذیریم یا درک نکنیم ! نتیجه اینکه رفتاری مطابق با قانون وضع شده توسط خداوند را در گستره هستی نظاره گریم که می توان این عدالت را (( عدالت وجودی)) یا (( عدالت فلسفی)) نامید. من و تو نباید جز به این قانون رفتار کنیم حتی اگر نفهمیم و اگر چنین کنیم ظالمیم ( ضد عادل ) و چون رفتاری مطابق این قانون داشته باشیم عادلیم و رستگار ! گفته اند که ما حقی نداریم که شکایتی داشته باشیم زیرا آفرینش ما عین لطف است و نقصهایی که ما درک میکنیم تا وجود نداشتیم وجود نداشت و ...... قانون را هیچگاه ما وضع نکردیم . در جامعه کوچکی که کشور مینامیم و در برابر جهان هستی هیچ نیست نیز من و تو با بسیاری قوانین که هر روز تصویب و اجرا میشود یا از گذشته به صورت عرف در آمده مخالفیم ! ولی میدانیم که تخلف از هر یک از آنها مستوجب عذابی متناسب با آن عمل است . اگربه قوانینی که بشر وضع نموده بتوانیم خرده بگیریم شاید مقبول باشد ولی انتقاد ما از خداوندگار عالم به شرط قبول وجودش جای بحث دارد زیرا اگر خالق اوست داناییش نیز بیش از ماست و توان وضع قانونی جامعتر و درستتر را دارد. ولی آیا اینچنین کرده است یا نه ؟ باز نمیتوان سخن گفت که جز سوال چیزی نیست و همیشه به ناتوانیمان میرسیم . قرآن : ((قیام کنندگان دایمی به عدالت باشید و شهادتهای شما برای خدا ادا شود اگر چه به ضرر خویشتن یا پدر و مادر و خویشاوندان تمام شود بدون تفاوت میان نیازمند و بی نیاز خداوند به بی نیازی و نیازمندی آن دو داناتر و شایسته تر است. از هوی و هوس پیروی نکنید تا بتوانید عدالت بورزید . )) لازم است بدانیم که مشیت و فعل خداوندی فوق و بالاتر از قوانینی است که ما در این جهان درک می کنیم یا از معلومات و خواسته های خود استخراج می کنیم.به عبارت دیگر عدالت الهی رفتار مطابق قوانینی نیست که ما از پدیده ها و روابط جهان هستی با معلومات و خواسته های محدود خود درک می کنیم عدالت خداوندی عبارت است از : رفتار مطابق حکمت متعالی ربوبی خود. برای کلمه ای همچون عدالت مانند سایر اعضای دودمانش از جمله آزادی و حق و تکامل و ....... شاید هیچگاه نرسیم به آن تعریفی که ذهن انسانی چون سنجد به درستی بتواند درکی عمیق و کامل را از اعضای این دودمان داشته باشد . پی نوشت آخر : الملک یدوم مع الکفر و لایدوم مع الظلم ============================================== خواستم قدری برای شما دوستان عزیزم بنویسم .ساعت ۴:۱۵ صبح است و خواب خوابم و میدانم که از یک شاخه به شاخه دیگر زیاد پریدم .شما ببخشید . بهترین آرزویی که همیشه داشته ام تقدیم همه شما باد : احساس آرامشی عمیق و واقعی با رسیدن به حقیقت . داداش سنجد چند روز میره سفر و مطلبش انقدر طولانی هست که تا برگرده شاید بعضی از شما دوستان خوبم که خیلیهاتون درگیر امتحانهای پایان ترم هستید فرصت خواندنش را پیدا نکنید .امیدوارم در همه امتحانهای زندگی قبول شویم با نمره کامل. دوباره یک تشکر از شما دوست عزیز برادر یا خواهر و عمو یا خاله خوبم و همه شما استادان خاموش سنجد که صدای اکثرتان را نشنیده ام شما که لطف کردید و وقت با ارزشتان را برای مطلب سنجد صرف نمودید و تا انتها خواندید. پیروز باشید و سربلند . -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- وقتی مینویسم هیچوقت نتوانستم برای کارهای خودم پیشبینی کنم اینجوریه !!!!! صبح از شهرستان زنگ زدند که ان کار اداری که قرار بود این هفته انجام بشود به دلایلی از طرف اداره مذکور به هفته آینده موکول شده :-) شانس آوردم که صبح زود راه نیفتادم . خلاصه انگار این قضیه سفر فقط برای این بود که دیشب سنجد را مجبور کنم تا این مطلب را بنویسد (اکنون ساعت 10 صبح است.) فقط میتوان لبخند زد . اتفاق رخ میدهد ! و فقط میتوان لبخند زد ! -۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰- ((آنقدر میدانم که هیچ نمیدانم !)) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
((از گناهکار متنفر نیستم از گناه متنفرم!))
مطمئن نیستم این جمله از کیست . فکر میکنم از گاندی باشد.البته مهم نیست از کیست ! مهم مفهوم جمله است ! |
|||||
|
|||||
|
|
فال شب یلدا |
|
|||
|
سلام شب یلدا فال گرفتید ؟ با چی فرقی نمیکنه ! دوستی نوشته بود از شاملو . آبجیم از مولانا و هرکسی با کتابی و بعضیها هم از چند دیوان فال میگیرند ! خیلی دوست داشتم از حافظ بنویسم ولی انتخاب کردن سخت بود و تصمیم گرفتم فال شب یلدا را که نیمه شب گرفتم بنویسم . روح همه رفتگان شاد مخصوصا شعرا . دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما بدست شراب دو ساله بود آن نافه مراد که میخواستم ز بخت درچین زلف آن بت مشکین کلاله بود از دست برده بود خمار غمم سحر دولت مساعد آمد و می در پیاله بود برآستان میکده خون میخورم مدام روزی ما ز خوان قدر این نواله بود هرکو نکاشت مهر و زخوبی گلی نچید در رهگذار باد نگهبان لاله بود بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه یک بیت ازین قصیده به از صد رساله بود آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود
به یاد
|
|||||
|
|||||