|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
(( 29 بهمن روز سپندار مذگان )) |
|
|||
|
سلام
دوستی (فسقلی عزیز ) نوشته بود:کاش در مورد روز 29 بهمن روز عشق ایرانیان باستان مینوشتید. سنجد : با تشکر از یادآوری دوست خوبم. با اعتقاد به اینکه گرامیداشت یاد و خاطره ولینتاین قوم و ملیت نمیشناسد ولی موافقم که نمادین روز عشق برای ما ایرانیان ۲۹ بهمن است . هر چند باید هر روز روز عشق و محبت باشد و اینها یادآوریست . نوشته زیر را با آدرس نقل قول میکنم باشد تا ایرانیان سنتهای زیبایشان را پاس بدارند: روز 29 بهمن روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم! شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است! همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهانها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم! اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند. سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند! همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها ميبينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد .از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم و فرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين) ،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميكرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار ميشود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ميپنداشتند.در هر ماه، يك بار،نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده،به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهانبيني دچار مي باشند.آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان ميدانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند،آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف ميزنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند."اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد. شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم. ايراني سنت ايراني را پاس بدار سلامت و شادكام باشيد .بدرود __ جلوي وزيدن باد را نمي توان گرفت اما ميتوان در مقابل باد آسياب بادي ساخت هيچ چيز اتفاقي نيست . ((ايراني سنت ايراني را پاس بدار )) http://forum.p30world.com/showthrea...1176#post221176 =================================================== لطفا پست قبلی را فراموش نکنید
2
با سپاس از حضورتان 84/11/24ساعت 11:33 سنجد و بانو
|
|||||
|
|||||
|
|
((VALENTINE'S DAY)) |
|
|||
|
سلام در عصر فرمانروایی کلادیوس ظالم در روم کشیشی به نام ولینتاین زندگی میکرد . در این دوره رومی ها در سختی زندگی میکردند و به همین دلیل آنگاه که کلادیوس برای جنگ تصمیم به تشکیل ارتشی بزرگ گرفت داوطلبین زیادی نیافت . مخصوصا مردهای متاهل تمایل چندانی به عضویت در سپاه روم نداشتند . کلادیوس بر آن شد با ممنوعیت ازدواج زمینه حضور عده بیشتری از مردان جوان را در سپاه روم فراهم آورد. وی جزای متخلفین از این قانون را مرگ قرار داد. از آنجایی که این قانون با فطرت و خواست بشر در تضاد بود بسیاری تصمیم به عدم پیروی از آن گرفتند و در این میان ولینتاین کشیش نیز که ازدواج را بر طبق کلام خدا امری مقدس میدانست مخفیانه برای اجرای مراسم عقد زوج های جوان اقدام میکرد. سرانجام روزی هنگام اجرای مراسم یک عقد سربازان کلادیوس به کلیسا ریختند و کشیش را دستگیر کردند. ولینتاین به مرگ محکوم شد ولی شاد بود زیرا اعتقاد داشت عملش صحیح بوده . در روزهای قبل از اجرای حکم جوانان زیادی از طریق پنجره سلول برای وی نامه و گل میفرستادند . در این میان دختر جوان زندانبان با خواهش از پدرش مخفیانه به ملاقات ولینتاین میرفت و ساعتها با وی به صحبت مینشست. به وی روحیه میداد و میگفت که راهش درست بوده و نباید پشیمان باشد. ولینتاین قبل از اعدام نامه ای نوشت برای یک دوست که بهترین معرف اوست : Let me introduce myself. My name is Valentine. I lived in Rome during the third century. That was long, long ago! At that time, Rome was ruled by an emperor named Claudius. I didn't like Emperor Claudius, and I wasn't the only one! A lot of people shared my feelings. Claudius wanted to have a big army. He expected men to volunteer to join. Many men just did not want to fight in wars. They did not want to leave their wives and families. As you might have guessed, not many men signed up. This made Claudius furious. So what happened? He had a crazy idea. He thought that if men were not married, they would not mind joining the army. So Claudius decided not to allow any more marriages. Young people thought his new law was cruel. I thought it was preposterous! I certainly wasn't going to support that law! Did I mention that I was a priest? One of my favourite activities was to marry couples. Even after Emperor Claudius passed his law, I kept on performing marriage ceremonies -- secretly, of course. It was really quite exciting. Imagine a small candlelit room with only the bride and groom and myself. We would whisper the words of the ceremony, listening all the while for the steps of soldiers. One night, we did hear footsteps. It was scary! Thank goodness the couple I was marrying escaped in time. I was caught. (Not quite as light on my feet as I used to be, I guess.) I was thrown in jail and told that my punishment was death. I tried to stay cheerful. And do you know what? Wonderful things happened. Many young people came to the jail to visit me. They threw flowers and notes up to my window. They wanted me to know that they, too, believed in love. One of these young people was the daughter of the prison guard. Her father allowed her to visit me in the cell. Sometimes we would sit and talk for hours. She helped me to keep my spirits up. She agreed that I did the right thing by ignoring the Emperor and going ahead with the secret marriages. On the day I was to die, I left my friend a little note thanking her for her friendship and loyalty. I signed it, "Love from your Valentine." I believe that note started the custom of exchanging love messages on Valentine's Day. It was written on the day I died, February 14, 269 A.D. Now, every year on this day, people remember. But most importantly, they think about love and friendship. And when they think of Emperor Claudius, they remember how he tried to stand in the way of love, and they laugh -- because they know that love can't be beaten! در 14 فوریه 269 بعد از میلاد مسیح روح پاکش به دیار باقی پرکشید. روحش شاد و هر سال عاشقان این روز را گرامی میدارند و با اهدا گل یا نامه ای محبت آمیز به محبوب خویش سعی در زنده نگه داشتن خاطره ولینتاین دارند. |
|||||
|
|||||
|
|
نامه به تو ای دولتمرد |
|
|||
|
سلام
سلام بر تو ای دولتمرد ! آیا هنگامه آن فرا نرسیده به یاد آوری چه کسی تو را دولتمرد کرد؟ آیا جز رنجهای مرد و زن این دیار ! آیا جز خون جوانان پاک این سرزمین! جوانهایی که چه در انقلاب و چه جنگ جان دادند.آنها که با تمام تفاوتها در طرز فکرشان و با دین و بی دینشان و مسیحی و زرتشتی و مسلمانشان در یک صف شعار دادند و به خیابانها ریختند تا حکومتی جمهوری برای من و هم نسلیهایم و همه آیندگان به ارمغان آورند. و همانهایی که با تمام این تنوع ها دیگر بار برای نبرد با متجاوزین عرب رهسپار جنگ شدند . جنگ با صدامی که امروز جهانیان جنایتکار و خونخوار میخوانندش و دیروز حامیش بودند.آری جانها داده شد تا تو دولتمرد شدی . آیا حق همان مردمی که به تو و امثال تو رای دادند و اعتماد کردند را داده ای؟آنها که روزی به توها امید بسته بودند و امروز امیدشان فقط به خدا و نه هیچکس دیگری نیست که شاید فرجی شود ؟! ؟ چرا به اینجا رسیدیم ؟؟؟ رای امروز را شنیدی ؟ فقط سه رای به نفع دولت ایران ! :سوریه و کوبا و ونزوئلا ! چرا ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ اسم آن بیست و هفت کشور را مرور کن ! بد نیست ! فقط آمریکا و انگلیس و ... نبودند ! آمریکا ، استرالیا، انگلیس ، آلمان، فرانسه، کانادا، روسیه ، چین، کره جنوبی، اسلوونی، نروژ، یمن یونان، کلمبیا، هند،سنگاپور، غنا، اکوادور، سوئد، مصر،بلژیک، برزیل، ژاپن،پرتقال، اسلواکی و سریلانکا. و پنج مهربانی که رای ممتنع دادند : الجزایر، اندونزی ، بلاروس ، افریقای جنوبی و لیبی. وای بر تو و همه توهایی که ندانستند چه میکنند ! کاش بیدار شوید . مگر این ملت چه میخواست و چه میخواهد : استقلال و آزادی و عدالت . آیا اکنون از اینها بهره مند است ؟ ! ملت ایران اگر حاکمیت غیر را میخواست که خون نمیداد . آیا این را میدانید و به چنین پشتوانه محکمی(پشتوانه ملت) پشت کرده اید . ملتی که هنوز امیدوار است . ملتی که ابله نیست بلکه خسته است .از دروغ از ریا از .................. ملتی که از خون دادن خسته است .آرامش میخواهد و برای همین صبر میکند . دم نمیزند . این همان ملت است که چهره و صدای شهیدانش را از یاد نبرده است .فرزندانی که در راه آرمانهای ایرانی آباد و آزاد در انقلاب و جنگ جان باختند.اینها همان ملتی هستند که تا شنیدند اگر رای ندهند شاید بهانه ای باشد برای بیگانه که بر ما بتازند و با وجود همه نارضایتیها و دروغهایی که امثال تو سالها بر زبان راندید رای دادند . اینها نه ساده اند و نه نادان . خسته اند ! خسته. تجربه از دست دادن جگر گوشه هایشان چیزی نیست که به راحتی فراموش کنند . ملتی که رای میدهند و در همان لحظه به تو دشنام میدهند ! میدانی چرا؟! آنها به تجربه آموخته اند که سیاست بسیار کثیف است و انگار کنار آمدن با شرایط را برای حفظ آرامشی که بهای سنگینش را بارها پرداخته اند بهترین راه میدانند. آهای دولتمرد! چراغی که در خانه واجب است به مسجد حرام است . چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ تو که کم هوش نیستی ! وگرنه به اینجا نمیرسیدی ! کم هوشترینها میتوانند بفهمند که این ملت خسته است .نه جنگ داخلی میخواهد نه جنگ خارجی و نه تحریم. ملتی که زندگی میخواهد آرامش .استقلال و آزادی و عدالت.بدیهی ترینهایی که حقشان است. آهای دولتمرد ! نمیدانم چه ماشین حساب قدرتمندی نیاز داری ؟ شاید یک ابر رایانه بتواند یاریت دهد تا محاسبه کنی چقدر از حق این ملت را ریختید به جیب همینهایی که امروز بسیاری از ایشان حتی رای بی طرف هم ندادند چه رسد رایشان به نفع دولت ایران باشد ! آری انرژی هسته ای حق ماست ولی سیاست غلط دولتمردان حق ملت نیست. چرا منافع ایران و ایرانی در درجه چندم اهمیت قرار دارد؟! مگر ایرانی نیستی ؟! اگر از یاد برده ای برایت از آنهایی مینویسم که دیر یا زود تنهایت خواهند گذاشت. همانهایی که امروز رای آوردند و مگر از یاد برده ای که یاسر عرفات مرحومشان ! دیروز که برای یاری جستن و کمک گرفتن به دیار ما شتافته بود همین که جنگ شد در سپاه اعراب نیروهایش را که برعلیه سربازان دلاور این سرزمین میجنگیدند میتوانستی بشماری.. آیا باور نداری که اینها رفیق بند کیفت هستند و ملتی که خلیفه اند و تو از کیسه آنها میبخشی! از کدامشان بنویسم ! خود بهتر میدانی که روسها با ما چه کردند و میکنند .و بقیه از اروپایی و ژاپنی و چینی و...... که خدا بهتر میداند. و جالب اینجاست که هنوز آمریکا نیز در این میان بی بهره نیست ! و چه بنویسم ؟! خنده دار بنویسم یا گریه دار ؟ ! ؟ ! ؟ همه میخورند و میبرند جز ملت ! جنگ و تحریم و سختیهایش همه از آن ملت است ! این دیگر چه رسمیست ؟ نمیدانم ! خدایا آیا دولتمردی هست که بداند و درک کند که هیچ چیز به اندازه ملت با ارزش نیست و هیچ اولویتی بالاتر از حفظ منافع این مردم نیست . کاش هزینه کردن هایمان برای ایران و ایرانی بود . کاش دوستی و دشمنیهایمان برای ایران و ایرانی بود . کاش بدانیم که خداوندگاری که دم از بندگیش میزنیم حفظ جانی که به ما امانت سپرده را از ما میخواهد و جان دادن باید در هنگام ضرورت باشد و آن هنگام که ارزشش را داشته باشد. نه اینکه خود را به آتش بیفکنیم که ارزش است !!! آهای دولتمرد ! همین مردمند که دیگر بار نیز برای دفاع از این مرز و بوم برمیخیزند و با متجاوز میجنگند . سوالم این است که آیا دولتمردان را کنار خویش در صفوف اول خواهند دید ؟! البته فرقی نمیکند زیرا آنها برای دل خویش میروند چه تو کنارشان باشی چه نباشی. آیا به اینجا که رسیدی حوس نکردی برچسب ضد انقلاب را به من بزنی ؟! شاید راحت ترین راه باشد ! مثلا جیره خوار آمریکا بنامی مرا ! چطور است ؟ ولی خوب میدانی که حقیقت چیست . اگر آمریکا یا هر ...... دیگری تعیین کننده آینده ما باشد ! (آیا اکنون نیستند ؟ ! نمیدانم ! ) آنگاه وای بر ما ! سیاست دول استعمارگر همیشه بر پایه تامین منافع مردم سرزمینشان بوده است. و هر بار به طریقی این منافع را تضمین میکنند و ساده انگاریست که باور کنیم ایشان نگران حقوق از دست رفته ملت ایرانند . منافع ملی برای هر (!) کشوری در درجه اول اهمیت قرار دارد . کاش بهانه به دستشان ندهید تا سختی ها و رنجهای این ملت خسته بیشتر نشود. و وای از روزی که عده ای دیگر بیایند و قانونی نو بنویسند و هرچه حرام بود را حلال و هرچه حلال بود را حرام کنند! که شاید خنده دار باشد ولی همین خواهد بود ! و مگر در تاریخ چنین نبود ! و در این میان سودی که از آن ملت نیست! انهایی که حقوق سالهای دوریشان را هر چه بخواهند از جیب ملت بر خواهند داشت و استعماری که همیشه حضور دارد و بازنده اصلی ملت است ! چرا ؟! و تو ای ایران یاد باد دوران شکوه و عظمتت و شاد باد روح کوروش بزرگ که هنوز در قرن بیست و یکم هیچ قانون حقوق بشری را یارای ایستادن در کنارقانونش نیست از آن رو که نه تنها بر سنگها نگاشته شده بود بلکه اجرا نیز میشد . کاش فرزندان کوروش نیز تا همان حد به آن پایبند بودند. و تو ای ایرانی از هر قوم و قبیله و دیاری که هستی بدان که دست اتحادت را فقط به سوی یک هموطن میتوانی دراز کنی و نه غیر . مسلمان و همسایه ای نخواهی یافت که تو را یار باشد و یاری رساند که اگر باشند اندک خواهند بود . حتی آنها که همیشه سعی کردی به ایشان بگویی که دوستشانی . انگشت عسلیت را که در دهانشان است دیر یا زود گاز خواهند گرفت زیرا اولین بارشان نیست. و نفرتی که هیچگاه پنهان نکرده اند. و...................... پ.ن : انرژی هسته ای بهانه ای بیش نیست . استفاده از انرژی هسته ای صلح آمیز حق هر کشوریست . یادمان باشد بهانه را ما به دست دیگران میدهیم . پ.ن : آقای لاریجانی در پاسخ خبرنگاری که از ایشان پرسیده بود اگر به مرحله ای برسیم که قرار به انتخاب بین حمایت از حماس یا حفظ منافع ملی باشد آنگاه انتخابتان چیست ؟ گفت منافع ما و حماس یکیست.................................... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان عزیز مثل همیشه پیشبینی آدمی = یک احتمال ! و سفری که طولانی شد. خوشحالم که فراموش نشدم . از نظرها و آفلاینهای دوستانی که در این مدت به یادم بودند متشکرم. امشب همه را خواندم و سعی میکنم در اولین فرصت مطالب صفحه شما دوست خوب را ذخیره کرده و با اشتیاق بخوانم . خیلی خسته ام .اگر پس از خواندن مطلبتان در نوشتن نظر تاخیری حاصل شد لطفا به بزرگواری خویش ببخشید. اگر به کسی گفتم دوست داداش یا آبجی ... از یاد نخواهد رفت. این خداحافظی نیست . هستم و از نوشتارهای زیبایتان استفاده خواهم کرد و چیزها یاد خواهم گرفت همانگونه که تا کنون آموخته ام از معلمان خاموش خویش. که : درس معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را و جز این نبوده که سنجد خسته را در این ساعت شب به نوشتن این چند خط وادار نموده است. دوستدار همه شما سنجد. |
|||||
|
|||||