|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
یلدایی دیگر |
|
|||
|
سلام شب یلدا گذشت . امسال نیز شب یلدایی دیگر تجربه شد . شاید گذشت ؟ ! شاید تجربه شد ؟ ! برای من ـ برای تو ـ برای کودک بی جوراب ـ برای دختر بی رویا ـ برای پسر افسرده ـ برای کارگر شب بیدار ـ برای نویسنده نابینا ـ برای عاشق اینترنت ـ برای افسر کشیک ـ برای دزد تایر ـ برای چشمانی در خواب ـ برای دلی که میتپید ـ برای دیوار آن خانه ـ برای مرده پول ـ برای پشت کنکوری ـ برای زنی که آن شب مرد ـ برای همه و همه یلدایی دیگر گذشت .... و سالها این شب یلدا خواهد گذشت ! و چه کسی میداند چند شب یلدای دیگر را تجربه خواهد کرد ! بگذریم ......... راستی چرا به مرور حافظ و شاهنامه خوانیها میمیرند تا در شب یلدا جایگاهشان را به درختان کریسمس بدهند ! و دیری نخواهد پایید که نسلهای آینده حافظ را آنقدر بشناسند که عده ای از ما فردوسی یا سعدی و مولانا و عطار و رودکی را ! آیا اکنون ما رودکی و فردوسی و سعدی و مولانا و نظامی و عطار را به خوبی میشناسیم ؟ حافظ محرم راز را چطور ؟ اگر میشناسید خوشا به سعادتتان. سنجد که بسی شرمگین است ! به عنوان مثال تا مدتی پیش نمیدانستم داستانی که بارها از نویسنده ینگه دنیایی نقل میکردم و البته نقل قولم اشتباه نبود داستانیست که توسط سعدی بزرگ چندین قرن پیش با نثری روان و رسا بیان شده و سنجد نمیدانست زیرا نخوانده بود . بگذریم یلدا گذشت به یادش حافظ بخوانیم . ----------------------------------------------------- گر می فروش حاجت رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفع وبا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند ما را که درد عشق و بلای خمار هست یا وصل دوست یا می صافی دوا کند حقا که در زمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند در کارخانه ای که ره علم و عقل نیست وهم ضعیف رای فضولی چرا کند مطرب بساز عود که کس بی اجل نمرد وان کاو نه این ترانه سراید خطا کند جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند ------------------------------------------------ دلا بساز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند تو با خدای خود انداز کار و خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند |
|||||
|
|||||