تبليغاتX
SENJED and BANOO
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
وای بر من !

سلام

امروز صبح در پیاده رو هنوز چند قدمی از کنار یک خانم مسن رد نشده بودم که صدا زد : آقا !

نشنیدم !

کمی که دور شدم  دوباره صدا زد : آقا !

نشنیدم !

و من که امروز از هر پستی پست تر شدم با پیشداوری صدای او را نشنیده گرفتم !

نمیدانم چرا ؟!

نه ! عجله نداشتم !

چندیست ذهنم بسیار مشغول است ولی این دلیل خوبی برای نشنیدنم نیست و نخواهد بود .

زیرا من شنیدم و نشنیده گرفتم !

باورتان میشود ؟! حتی برنگشتم تا بپرسم : بله مادر !

وای بر من که از هر پستی پست تر شدم .

نمیدانم تا کی باید سخن از خوبیها و مهربانیها بگویم و هنگام عمل ناتوان باشم ؟

وای بر من !

بارها و بارها در زندگی دانسته و آگاهانه فریب خوردم .

آری ! میدانستم دارم گول میخورم ولی خوردم .

میدانستم که دروغ میشنوم ولی بی اعتراض شنیدم .

و به قول یکی از دوستان که خیلی راحت و عامیانه میگوید

((می گذاشتم طرف حالش را ببرد و خوش باشد ! ))

و بدترین فریب فریب خویشتن است که من در آن استادم .

و واقعا نمیدانم چرا امروز حتی برنگشتم تا بشنوم چرا مرا صدا میزند ؟

شاید فریبی در کار نبود ؟!

و چه فریبی میتوانست در کار باشد !؟

شاید میخواست آدرسی را از من بپرسد !

شاید برای عبور از خیابان کمک میخواست !

و مگر هرکه ما را صدا زد پول میخواهد ؟

و مگر هر که پول خواست دروغ میگوید ؟

وای بر من !

وقتی صدایش را نشنیده میگرفتم همه این افکار از ذهنم میگذشتند ولی با همین افکار از او دور شدم

و جرات باز گشت نداشتم !

نمیدانم چرا نتوانستم برگردم ؟

شاید من هم به حماقت همانهایی هستم که نمیتوانند راه اشتباهشان را باز گردند !

و من امروز از هر پستی پست تر بودم و این نوشته هرچند مرا کمی آرام کند

جز مسکنی که درد را پنهان میسازد نخواهد بود که تسکین علاج نیست.

درمانم آرزوست !

یادم می آید روزی دوستی وبلاگنویس که اکنون دیگر نمینویسد در صفحه اش در مورد کمک به پسرکی نوشت

که می گفت پولهایش را گم کرده است و این دوست عزیزهمه پولی را که پسرک میخواست و پول کمی هم نبود

به او داد و در جواب دوستش که او را مواخذه کرده و فریب خورده میدانست گفت :

ترجیح میدهم بارها فریب بخورم شاید یکی ازاین فریبها راست باشد !

ترجیح میدهم بارها فریب بخورم تا مباد آن زمانی که نیازمندی واقعی در بین ایشان باشد و من رد کنم !

نمیدانم عین جمله های آن دوست چه بود ولی هرچه بود اصل داستان همین بود

و من آن روز به دل پاک آن دوست قبطه خوردم

و چه سود که دل برادرتان امروز تاریک تاریک است .

میدانم که آن مادر صدایم را نخواهد شنید و جملاتم را نخواهد خواند  که کاش میشنید و میخواند !

میخواستم بگویم : ببخشید که نشنیدم !

و میخواهم همین جا آرزو کنم که کاش دیگری صدای شما را شنیده باشد

و کاش وقتی برنگشتم تا بشنوم به حساب بی ادبیم نگذاشته و فقط فکر کرده باشید که من متوجه نشدم !

همین  ...

راستی شما هم سر نزدنهای برادرتان را به بزرگواری خود ببخشید 

2 با سپاس از حضورتان 86/11/10ساعت 18:10   سنجد و بانو 

امروز صبح

سلام

ابتدا وظیفه خود میدانم تا از ابراز لطف شما بزرگواران نسبت به سنجد و بانو تشکر کنم .

امروز صبح وقتی از خانه بیرون میرفتم تصمیم گرفتم تا مطلبی برای نوشتن انتخاب کنم !

دلم میخواست بعد از مدتی چیزی بنویسم تا چراغ این وبلاگ همچنان روشن بماند .

البته نینای شهاب چند خط نوشته بود ولی بعد حذفش کرد چون فکر میکرد خوب ننوشته است !

ولی به نظر من در قدم اول و برای او که سالهاست از نوشتن فارسی دور بوده عالی بود .

بله داشتم به این فکر میکردم از چه بنویسم که دیدم داخل نمایندگی ایران خودرو هستم و

بعد از دیدن لیست قیمتهای پیش فروش که هر اول ماه تغییر میکند و به قولی به روز میشود

بر آن شدم تا پیرامون اقتصاد بنویسم ! ولی من که از اقتصاد سر رشته ای ندارم ! و اگر خیلی بدانم

اصول اولیه آن را جایی خوانده ام ! پس تصمیم گرفتم موضوع دیگری را برگزینم !

خواندم که پلیس اسکی بعد از عملکرد چشمگیر پلیس کوهستان فعالیتش را آغاز میکند !

خواستم از مزایای این مرشدان کوهستان بنویسم !

و هنوز در این افکار غوطه ور بودم که رادیو از اختلافی بین مجلس و دولت گفت !

و بعد صحبتهای رئیس مجلس را پخش کرد !

این یکی دیگر آخرش بود ! و از آن نمیشد گذشت !

یاد مثل قدیمی دعوای زرگری افتادم و برآن شدم تا خطوطی را در این زمینه که همچون زمینه های

پیشین در حیطه علم و دانشم نیست بنویسم !

این روزها که دور از این جمع  همه کارشناس فن شده اند! یکی هم من !

نکته جالب این دعوای ملایم و لطیف و البته در بوغ و کرنا شده در این بود که هر کودک نابالغ و

از سیاست بی خبری بعد از دیدن چهره آن دو طرف دعوا نیک در می یابد که نیازی به کنکاش درونشان

نیست و هرچند در ابتدا قضاوتی شتابزده باشد لیکن بعد از کمی دقت صحت قضاوتش را در خواهد یافت!

و در عجبم از آن عده ای که سعی دارند در روزهای اندکی که تا انتخابات مجلس باقی مانده است با

اعلام غیر مستقیم جدایی خود از دولت امیدهای کسب کرسیهای مجلس آتی را نا امید شده نبینند .

و نمیدانم آیا کسی هست که این سخنان و خیمه شب بازیها را باور کند ؟ !

در اینکه مجلس کنونی اگر برادر دولت حاضر نباشد پسر عمو که هست ! شکی نیست !

آن هم چه پسر عموی مهربانی !

در این خطوط قصد دفاع یا تبلیغ برای آن دسته ای که چپی خوانده میشنود در برابر آن دسته ای

که راستی میخوانیمشان نبوده و نیست که هر دو دسته را ایراداتی وارد است ! ولی بی شک در

مقایسه ای عادلانه و منصفانه میتوان دریافت که در اذهان کدام گروه انسان محترم تر است !و این

مسئله ای نیست که از نظر هر ناظر عادلی پوشیده مانده و یا برای مشاهده نیاز به کنکاش طولانی

مدت داشته باشد ! هر کسی در ده سال اخیر ساکن ایران بوده یا از دور اخبار این دیار را پیگیری

نموده است میتواند منصفانه انتخاب کند و اگر خوبی در بین نباشد از میان بد و بدتر یکی را برگزیند و

تحت تاثیر تبلیغات وسیع و البته هدفمند رسانه قرار نگیرد .

به امید روزی که حزب سیاسی و دموکراسی به معنی واقعی کلمه در ایران عزیزمان معنی پیدا کنند .

پی نوشت 1 :

اگر تا کنون بازار سیاه ندیده اید نمایندگیهای فروش خودرو را که دیده اید ! همین

پی نوشت 2 :

خیلی دوست دارم بدانم تا کنون شما کسی را لخت وسط پیست اسکی دیده اید؟! در حدی که

نیاز به حضور پلیس برای برخورد با بدپوششي در آنجا ضروری به نظر رسد !

آن هم نه یک یا دو تیم که سی تیم !

تا جایی که بنده گاهی در زمستان سری به کوهستان میزنم  نیک میدانم که دمای هوا در آنجا

بسیار سردتر از آن است که کسی بتواند نقطه ای از بدنش را نمایان کند !

این هم اصل اخبار به روایت رسانه :

مشروح سخنان حدادعادل درباره نامه رئيس جمهور به مجلس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8611010297

ماجرای نامه نگاری رئیس جمهور به رئیس مجلس

http://www.fardanews.com/show/?id=44454

فعاليت 30 تيم پليس اسكي در ديزين:

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1072032

درود و بدرود

2 با سپاس از حضورتان 86/11/01ساعت 17:58   سنجد و بانو  | 

 
zoom