|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
آیا من بد اخلاقم؟ |
|
|||
|
این بار بانو می نویسد: مادر بزرگ من ۷ سال پیش از دنیا رفت. زن مقتدر و فهمیده ای بود. دست به خیر داشت و اهل نصیحت. رک بود و حرفش رو هرگز در لفافه نمی زد. جناب شهاب خان شازده با ایشون متأسفانه آشنا نشد. حیف البته. اما من یادم مونده پند و اندرز مادر بزرگم و همیشه آویزه گوشم هست و شهاب من از این بابت بسیار خوشحاله اما نکتهٔ دیگه در باب خوش اخلاقی من که مدتی شهاب خان رو شرمنده کردم حسابی. یه حکایتی پدر بزرگم برام تعریف میکردن در باب زن بد اخلاق که همیشه هم داد مادر بزرگ خوش اخلاقم رو در می آورد. ناگفته نماند که همه متفق بر این عقیده اند که من نسخهٔ مدرن مادر بزرگ مرحومم هستم. اینم اون حکایت: (اون پرتقال فروش رو هم صدا بزنید یه تکه پا بیاد اینجا کارش دارم) ... گِزانْتیب، زن سقراط، حکیم یونانی، بسیار بدخو و بدزبان بود. روزی ـ در حالی که لباس میشُست ـ بر سقراط، بسیار خشمگین شد و زبان به دشنام و بدگویی او گشود. حکیم به سبب بردباری و حکمت، خاموش ماند؛اما زن، جسارت ورزید و تَشت آب چرکین لباس را برداشت و پیش چشم شاگردان سقراط، بر سر و روی او ریخت. حاضران گفتند:«تحمّل بیجا از حکیمی مانند تو پسندیده نیست». سقراط گفت:«چنین است؛ اما نتیجه غُرّیدنِ رعد و جهیدن بَرق، برف و باران است. سخنان تند و زننده، درگیری خشونتبار در پی خواهد داشت و فرار عاقل از دست نادان، بهتر از غلبه و پیروزی بر وی است». اینم ساحل امن آرامش من و شازده جزیرهٔ لابدی هاییتی
2
با سپاس از حضورتان 88/05/30ساعت 0:25 سنجد و بانو
|
|||||
|
|||||