|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
پرتقال فروش |
|
|||
|
سلام در دو پست قبل تر، نینای من حکایتی از گزانتیب و سقراط نوشت. در اون حکایت خواندیم که: گِزانْتیب، زن سقراط، حکیم یونانی، روزی ـ در حالی که لباس میشُست ـ بر سقراط، بسیار خشمگین شد و زبان به دشنام و بدگویی او گشود. ولی نفهمیدیم که چرا گزانتیب این کار رو کرد! و در ادامه خواندیم که: حکیم به سبب بردباری و حکمت، خاموش ماند؛ واقعا از بردباری حکیم بود! شاید سقراط می دونست که حقشه و از شرمندگی سکوت کرد! هرچی که بود، به نظر من سقراط همسرش رو خیلی دوست داشت. خواندیم که: زن جسارت ورزید و تَشت آب چرکین لباس را برداشت و پیش چشم شاگردان سقراط، بر سر و روی او ریخت. حاضران گفتند:«تحمّل بیجا از حکیمی مانند تو پسندیده نیست». سقراط گفت:«چنین است؛ اما نتیجه غُرّیدنِ رعد و جهیدن بَرق، برف و باران است. سخنان تند و زننده، درگیری خشونتبار در پی خواهد داشت و فرار عاقل از دست نادان، بهتر از غلبه و پیروزی بر وی است». و سرانجام این که؛ هرچند کار گزانتیب را خوب ندانیم و سخنان سقراط را حکیمانه بدانیم؛ هنوز نمی دانیم که سقراط با گزانتیب چه کرد که چنین دید و شنید! چه بسا ما هم جای گزانتیب بودیم، چنین می گفتیم و می کردیم! و چه بسا شدیدتر!
درود و بدرود. |
|||||
|
|||||