تبليغاتX
SENJED and BANOO
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
این مطلب خیلی طولانیست لطفا 0ff line مطالعه نمایید.

 سلام

قبل از اینکه ادامه مطلب قبلی را در صفحه قرار دهم ذکر چند نکته را به صورت خلاصه لازم میدانم.ابتدا اینکه بسیار خوشحالم دوستانی که به این صفحه توجه میکنند اهل اندیشه و نظرند با دلهایی پاک.از اینکه من را با نظرهای خوبشان آشنا میکنند و دریچه های نو بر من مینمایانند به خود میبالم که چنین فرصتی نصیب هرکسی نمیشود امیدوارم این روند ادامه داشته باشد .باشد تا اینجا مکتبی برای سنجد باشد با استادی شما دوستان .

نکته دیگر اینکه مطلب قبلی که قسمتی از یک مقاله بود نظر شخصی اینجانب نبود بلکه نظر کارشناسانه از یک محقق بود که بر پایه آمارو اطلاعات حاصل از تحقیقات به دست آمده است.دیگر اینکه در ابتدای 12خصوصیت از کلمه((عمدتا))نه کلماتی مثل((همه)) یا((همیشه)) استفاده شده که انتقاد برخی دوستان را برطرف میکند.

مطلب مهم دیگرکه در نوشتار برادر و دوست بزرگوارم((تک شاخ)) به آن اشاره شده بود و من با آن موافقم ولی اینگونه بیانش میکنم : اگر عشق واقعی باشد پتانسیل حل مشکلترین مسائل را دارد نه اینکه مسائل حل میشود . این دو متفاوت است.به قولی بالقوه میتواند. شاید دیده باشید آنها که معترفند به عاشق بودن خود و طرف مقابل خویش.آنها که میدانند یکدیگر را بسیار دوست دارند امانتوانسته اند  زندگی مشترک یا ارتباطشان را ادامه دهند.عده ای که احساس داغ عاشقی در ایشان به خاموشی گراییده را نمیگویم زیرا عشقی که خاموش شود عشق نیست (شاید از قدیمیتر ها شنیده باشید که الان داغه بعدا خوب میشه.!!!.!)که شعله های عشق جاودان است هرچند به سردی بگراید خاموش نمیشود.

همه اینها را نوشتم تا بگویم اشاره ام به آن دسته ایست که احساس درک نشدن عشقشان را دارند . این دو متفاوتند . ازآنها بپرسید که تجربه کرده اند. حسی که(( شکستن قلب)) مینامند.گمان نبریم که قلب  شکسته فقط ثمره خیانت یا اصیل نبودن عشق طرف مقابل است.      معتقدم عشق(بالقوه) نه تنها برای یک زندگی خوب کافی است بلکه تمام پایه های آن است.

برمن خرده نگیرید زیرا معتقدم اگرعشق(همان عشق پاک و حقیقی ) وجود داشته باشد نیروی محرکیست برای بهتر شدن وبرای فعالیت و...و خلاصه برای زندگی صحیح .عاشق مملو است از صفاتی چون دوست داشتن - گذشت - دستگیری - ......... .نیرویی که عشق میافریند بی مانند است. سخن گفتن در این مقوله بسی دشوار میباشد زیرا تا کسی ندیده باشد تا حس نکرده باشد هر چه بگویم حق مطلب ادا نخواهد شد.گمانم بر این است که قلمهای بزرگ نویسندگان عالم در توصیف عشق ناتوان بوده چه رسد به زبان و قلم این حقیر که اندک زمانیست برای آرامش دل خویش مینویسد آن را که حس کرده و در درون  یافته است ( به درست یا غلط . نمیدانم ) ولی مینویسد   بی ویرایش فقط آنچه ذهن تقریر میکند دست تایپ مینماید همچون ((کن فیکون))

دوستی در نظری برای مطلب ((آرامش در چیست)) نوشته بودند : دغدغه های دیگر انسان چه میشود؟ نکته ای که گاهی اذهان را به اشتباه انداخته این است که گمان میبریم عاشق شدن یعنی فراموش کردن یا برعکس حل شدن دغدغه ها . نه هیچگاه چنین نیست.

عاشق حقیقی قدم اول را در دوست داشتن غیر برداشته است واین توانایی خاموش در وی روشن گشته یا روشنتر شده است.

آنگاه که بالقوه هایش به بالفعل تبدیل شد اگر تا دیروز دیگران را نمیدید از امروز خواهد دید و اگر میدید امروز بهتر خواهد دید و با انرژی مضاعف به تلاش در رفع دغدغه ها گام برخواهد داشت.(البته این نیروی بالقوه در همه هست و عاشق شدن یکی از موثرترین محرکها برای بالفعل شدن این نیروها یا احساسات خفته میباشد  خصوصا برای افرادی که تا دیروز هیچکس را نمیدیدند و دیگران  برایشان مفهومی مشابه ابزار و آلات بی جان داشتند که وسیله ای برای رفع خواسته های ایشان بودند نه بیشتر.)

صفا و جلای دل از زنگارها یکی از ثمرات عاشق شدن است .اگر در این گفتار به دیده تردید مینگرید مجددا خواستار توجه شما میشوم که سخن از عشقی حقیقیست نه هر آنچه عشق مینامندش ( مطمئنا در وصف عشق حقیقی توافق کردن شاید سختترین کارها به نظر آید . عرض کردم توان توصیفش را در عقل نیافتم ولی خوشحال میشوم تعابیر دوستان را بدانم .)

روزی در نظری برای مطلب دوست عزیزم ((تیک)) نوشتم :((من هم تب دارم.)) پرسید:(( تو چرا تب داری؟)) عرض کردم :((هرتبی که بد نیست وبیماری نیست.تبهای زیادی وجود داره تب طلا- تب پول- تب عشق و...))(البته من سرما خورده بودم!) منظور: هر داغی تن یا تپش قلبی را نتوان عشق نامید که تب عشق را درمان نطلبند و تبی که با وصال فرو نشست تب عشق ننامید.

راستی خیلی وقتها دیدم که تب عشق یک جورایی مسری بوده چون دیدم افراد از آدمهای دوست داشتنی تاثیرپذیری زیادی دارند.(نمیدونم اینم وسط حرفها خواستم بنویسم:-))

دوستی نوشت تعریفی از عشق نداردکه مرا بر آن داشت تا به نکته ای بپردازم اینکه : عشق را با عقل درک میکنند یا با دل؟                از آنجایی که عشق مقوله ای نیست که تعریف مشخص و توافق      شده ای میان آدمیان داشته باشد شاید همین دلیلی باشد بر لزوم درک آن توسط دل و بیان درکی اینچنین بسیار مشکل است مگر برای آن اهل دلی که این حس را به تجربه یافته است. در نقدهایی که بر نوشتارهای پیشین در صفحه نظرات یا توسط پست الکترونیک دریافت کردم در آرای دوستانی که از نزدیک میشناختم این تفاوت را به وضوح یافتم.

نمیدانم مقایسه درستی باشد یا نه؟ توضیح دادن یک رنگ برای فرد روشن دل(نابینا) اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود و این احتمال که عمق احساسی که از دیدن رنگ حاصل میشود را دریافت نکند بسیار است.حال همینگونه است برای فردی که همیشه چشمانش را بسته بودند یا خودش آنها را بسته بوده و تا چشم نگشاید یا این فرصت را نیابد توان درک رنگ را آنگونه که شایسته است نخواهد یافت.

تا اینجا خواندید: یک تشکربرای صبری که دارید و یک خواهش:لطفا بقیه را هم بخوانید.(-:

به نظر من نمیشود بگوییم :شاید بهتر بود نتیجه اینجوری بود یا یک جور دیگر. چون نظری تخصصی بوداز یک محقق که ارائه داده بود. ولی اگر نظر شخصی را بنویسم شاید بهتر بود را اینگونه مینگارم : همسران در شناخت خصوصیات هم تلاش کنند واین مسئله را محدود به دوران قبل از ازدواج ندانند زیرا شناخت بهتر یکدیگر به جلوگیری از برداشتهای غلط از رفتارهای طرف مقابل کمک خواهد کرد.

مثال : همسرمان را بشناسیم و بدانیم وقتی خسته است واقعا توانایی شنیدن ندارد واین اصلا ربطی به دوست داشتن و نداشتن وی یا کم شدن عشقش نسبت به ما یا هزاران فکر منفی که میتواند از ذهنمان بگذرد ندارد. و خصوصیات بسیاری از این دست میتوان یافت که بشناسیم بعد قضاوت کنیم نتیجه هرچه باشد به حقیقت نزدیکتر و حکم ما عادلانه تر خواهد بود. از موارد بسیار مهمی که میتواند در پایایی زندگی مشترک نقش موثری ایفا کند: شناخت رفتارهای فیزیولوژیکی طرف مقابل به عنوان یک مرد یا یک زن است.رفتارهایی که طبیعت مرد بودن یا زن بودن جدا از آنها نیست .

مثال بارز آن عادات ماهیانه در بانوان میباشد که به طور واضح و موثری بر رفتارشان تاثیرگذار است و بی شک رفتار متقابل مرد در این دوران علاوه بر کمک در برقراری آرامش روحی در همسرش میتواند بقای زندگی یا ارتباطشان را تضمین کند.(لازم به ذکر است که شناخت همین خصوصیت طبیعی به ظاهر ساده میتواند به طور مثبتی تاثیر گذار باشد در برخورد پدر با دختر برادر با خواهر حتی مادر با دختر و .....مدیر با کارمند زن یا کارمندان با مدیر زن .....)

تحقیقی در دادگاههای خانواده که در ایران کار ساده ای نخواهد بود و کسب آماری از مشاجرات بین همسران و مقایسه بر اساس روزهایی که زن در عادت ماهانه بوده یا نه ما را متوجه اختلاف معنی داری خواهد کرد .

موضوعی که باید بگویم ((وحشتناک)) این است که نه تنها مردان زنان را و زنان مردان را نمیشناسند بلکه مردان خود را و زنان خود را نیز نمیشناسند.(قابل توجه دوستان عزیز به همه اشاره نمیکنم به قول معروف: دور از این جمع ) . بسیاری نیز با باور برابری مرد و زن که بی شک باوری صحیح است تفاوتها را انکار میکنند .

رفتارهایی از این دست هم در مردان هم در زنان بسیار است که نمونه ای عرض شد. اینها را ندانیم و یکدیگر و خویش را نشناسیم سبب خواهد شد نتیجه گیریهای سریع و از نظر خودمان بدیهی داشته باشیم ساده استدلال کنیم عمل کنیم و چون بسیاری از اوقات طرف مقابلمان نیز نیازی به کنکاش در علل اصلی برخورد ما نمیبیند به آنجا میرسیم که دیگر لذتی از عشقی که حقیقتا وجود دارد نمیبریم .نتیجه آخر هم یا جدایی وفراغ است یا زندگی توام با تحمل . در هر حال دو عاشق میابیم بدون درک متقابل. بدون احساس لذت از زندگی.

آری درست است که به تعبیری گفته اند عشق یعنی دیگر خواهی نه خود خواهی (جونم فدای تو) من میگم دراین دیگر خواهی و ندیدن خود و دیدن یار یک خودخواهی نهفته است که البته از نوع خوب : کمال طلبی

کسب آرامش و رسیدن به کمال نیز با تحمل عشقی ملال آور میسر نمیشود.باید بدانیم که یارمان دوستمان دارد ودر این دانستن باید از شناختی که ذکر شد استفاده کنیم . آنگاه روزی خواهد رسید که از برداشتهای اشتباه خویش خجل شویم .

امید اینکه در این مجال اندک و با این قلم ناتوان توانسته باشم منظور خویش را انتقال دهم.هرچند ناگفته ها ونپرداخته های این مبحث بسیار است به بزرگواری خویش ببخشید.

آنقدر حرفهایم طولانی شد که فراموش کردم ادامه مقاله(( آیا نیاز مردان و زنان به عشق متفاوت است))را بنویسم.که امیدوارم در پست بعدی این امر میسر شود. خیلی ممنون که تا انتهای مطلب همراهم بودید. خواهش میکنم با نقطه نظراتتون بهره مندم نمایید.

اگر میخواهید ناراحت نشم اینجوری بنویسید: خیلی قشنگ نوشتی ولی ....... (-:    (این یکی جدی نبود)

راستی آدرس سایر دوستان را در لینکدونی قرار دادم.

رای دادن تو نظرسنجی سنجد یادتون نره(لطفا)جدا از نظرتون

برای مطلب.(متشکرم)

2 با سپاس از حضورتان 84/07/27ساعت 21:48   سنجد و بانو  | 

 
zoom