|
SENJED and BANOO
اجتماعی.روانشناسی و...استفاده از دانش و تجربیات برای درک و ارتقا کیفیت زندگی
|
|
|
نقل قولهایی پیرامون زیبایی ( حسین نوش آذر_هالدینگ دیل_بابک احمدی ) |
|
|||
|
نقل قولهایی از زیبایی : ۱) حسین نوش آذر: زیبایی در زمانه ما غالبا به زیبایی پیکر انسان ربط پیدا میکند. زیست شناسان ادعا دارند که برای دریافت زیبایی یک حس زیباشناختی جهانی وجود دارد که به فرهنگ و بن مایههای فرهنگی الزاما بستگی ندارد. با این حال این هم حقیقتیست که زیبایی در عصر حاضر یک تجارت فرهنگی است که بر محور شور و اشتیاق آدمی شکل میگیرد. سهم رسانههای همگانی در شکل بخشی به معیارهای زیبایی را نمیتوان نادیده گرفت. اساطیر و نیاز بشر به یگانگی و هماهنگی در اجزای طبیعت و تصور او از کمال معیارهای زیباشناختی را رقم میزنند. در فرهنگ غرب زیبایی پیکر نشانه ایست از جوانی، تندرستی، و جاذبه جنسی. زیبایی در این فرهنگ اغلب زنانه است که یکی از دلایل آن شاید این باشد که زنانگی با مفهوم تولید مثل همسوست و با آن در پیوند تنگاتنگ است. بیش از این اما زیبایی با مفهوم قدرت درآمیخته است. زیبایی از این نظر به مفهوم توانایی انسان است در چیره شدن بر پیکرش تا آن حد که پیکر او به قلمرو فرهنگ ره یابد. (کریستینا براون – زیبایی شناس آلمانی). ظاهرا برای انسان کفایت نمیکند که حیوانات، گیاهان و معماری را به قلمرو فرهنگ وارد کند. بلکه او میبایست پیکر انسان را هم به یک اثر هنری تبدیل کند. نیاز انسان به این امر یک پدیده فرا فرهنگی است و در همه فرهنگها، صرف نظر از تفاوتهای آنان با هم معتبر است. انسان هرگز به زیبایی یا زشتی پیکرش تن نداده و همواره در پی آن بوده است که به حد اعلای زیبایی دست یابد، و ناگفته پیداست که حد اعلای زیبایی همواره یک مفهوم زنانه بوده است. چهره زیبا امروزه در عصر گلوبالیزم یک چهره جهانی و تا حدی واحد است. میلیونها نفر هر سال خود را به دست جراحان پلاستیک میسپرند با این امید که به حد اعلای زیبایی نزدیک شوند. روایت است که سالانه پانزده درصد به میزان اینگونه افراد افزوده میشود. با توجه به توانایی رسانهها در شکل دادن به سلیقه عموم میتوان ادعا کرد که چگونگی تصور زیبایی کمال مطلوب بر تصاویری مبتنی ست که توسط رسانهها در اختیار عموم قرار میگیرد. از این نظر اگر در گذشته تندیس سازان، شاعران و نویسندگان نوع زیبایی کمال مطلوب را تعیین میکردند، امروزه رسانهها به سلیقه زمانه جهت میدهند. بالطبع اگر در گذشته چند صد سال زمان میبرد تا سلیقه مسلط دگرگون شود و الگوی نوینی جایگزین الگوی پیشین شود، امروزه این جایگزینی در طی تنها چند سال اتفاق میافتد. بودلر میگوید: آن چه که زشت نیست، اغلب از نظرها پنهان میماند. به رغم سلطه رسانهها در عصر گلوبالیزم، باید در نظر داشت که همچنان درک آدمی از زیبایی کمال مطلوب از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت میتواند بود. در ژاپن "وابی سابی" یا حد اعلای زیبایی از همنشینی کمال و نقص به وجود میآید که در یک فرم یا قالب ساده رخ مینمایاند. با این حال در ژاپن و در چین هم در کنار این دریافت سنتی از زیبایی کمال مطلوب یک نوع سلیقه عمومی هم وجود دارد که برای مثال در مسابقات زیبایی دوشیزگان مشاهده میشود و بر گرته الگوهای غربی شکل میگیرد. زیبایی از این نظر یک کالاست و با این حال همچنان یک مفهوم نسبی و تعریف ناپذیراست که از فرد به فرد، و از ملت به ملت و از زمان به زمان متفاوت است. زیبایی نه در سطح که در عمق معنا مییابد. در اوستا وصفی آمده است از زیبایی آناهیتا، بانوخدای باروری، فراوانی و پاکی. آناهیتا بازوانی دارد زیبا و سپید به ستبری کتف اسب. او دارای پاهای بلند است و وقتی کمر میبندد، بلندبالاتر جلوه میکند و پستانهایش زیباتر مینماید. (اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران ١٣٧٠) از این گزارش چنین برمی آید که در زمانی که یشتها نوشته شد، یعنی تا قرن سوم پیش از میلاد حد اعلای زیبایی زنانه در فرهنگ ما، بلند قدی و تنومندی زنان بوده است با پستانهای درشت و برآمده. در تاریخ بلعمی آمده است که کسری انوشیروان هر سال سه مرد اخته را به روم و خزران و ترکستان میفرستاد تا برای او کنیز بیاورند. انوشیروان زیبایی آن زنان را به دقت توصیف میکرد و مینوشت و به دست آن سه مرد اخته میداد. در ترجمه فارسی تاریخ بلعمی زنانی زیبا بوده اند که سفیدروی باشند، نه دراز و نه کوتاه با ابروهایی طاق و چشمان فراخ و مژگانی سیاه و دراز، بینی بلند و باریک و روی نه دراز و نه گرد، موی سیاه و پستانی کوچک و گرد و سخت، رانها فربه. ( ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، تهران ١٣٥٣) در سمک عیار (قرن هفتم هجری) وصفی آمده است از زنی به نام مه پری که نمونه ایست از زیبایی کمال مطلوب در آن دوران. مه پری سری گرد دارد و پیشانی اش پهن است. موهای او چون کمند و ابروهایش مانند کمان چاچی. بینی چون تیغ و گردنی کوتاه با غبغب و پستانهایی مانند دو نار و ساعدی کوتاه و پنجه ای خرد. (فرامرز ارجانی، سمک عیار، تهران ١٣٤٧) در مجموع از مقایسه این متنها و با توجه به وصف زیبایی زنانی مانند رودابه و ویس و شیرین دو نوع زیبایی کمال مطلوب در فرهنگ ایرانی سراغ داریم: زیبایی ایرانی که به زیبایی هندی نزدیک است و زیبایی ترکی. عنصرالمعالی اعتقاد دارد که در زیبایی ترکی یکایک اعضا زشت است، اما در مجموع یک تاثیر کلی بر بیننده دارد که جاذبه جنسی را به وجود میآورد در حالی که زیبایی ایرانی عکس آن است. (عنصرالمعالی کیکاووس، قابوس نامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران ١٣٥٢). در عصر گلوبالیزم تصور انسان ایرانی از حد اعلای زیبایی زنانه نیز دگرگون شده است و همچنان که در فرهنگ ژاپن و چین هم به اشاره از آن سخن رفت، از طریق رسانهها، زیبایی به عنوان یک کالا به ایران هم راه یافته است. با این حال آنچه که در گذر زمان تغییر نکرده است همانا نیاز مرد ایرانی در پوشیده نگه داشتن زیبایی زنانه است که به آن حجاب گویند. در این پوشیدگی ست که آن زیبایی به کمال میرسد، همچنان که در زیبایی ترکی آن زشتیها جاذبه جنسی را به وجود میآورد.
۲) هالینگدیل زیبایی شناسی شاخه ای از فلسفه که با توانایی داوری زیبایی کار دارد؛ مقصود، داوری درباره زیبایی، زشتی، و والایی پدیده ای طبیعی یا هنری است. ما همواره این داوریها را میکنیم و برای داوریهای خود دلیل و برهان می آوریم. زیباییشناسی، تأملات و تفکرات ناظر به اینگونه داوریها و نیز ناظر بر اصطلاحهایی است که برای بیان اینگونه داوریها بهکار میبریم. میتوان زیبایی شناسی را نظریه زیبایی و قوه ذوق تعریف کرد. زیباییشناسی در عصر ما از رشته های فعال فلسفه نیست؛ شاید به این دلیل که "ذوق" در نظر عامه مردم امری ذهنی است و انتقال ناپذیر است. البته زیبایی شناسی همیشه غیرفعال نبوده است. در سده های هفدهم و هجدهم میلادی بیشتر اندیشمندان،و به خصوص هنرمندان هنر آفرین،عقیده داشتند زیبایی تعریف پذیر است و با تربیت استعداد هنری، ذوق با تعریف زیبایی موافق میشود. مثلاً راهی که هندل در آهنگسازی پیش گرفته بود، راه درست ساخت آهنگ شمرده میشد.بحث در چگونگی آفرینش پدیده های زیبا و والا بر پایه این فرض استوار بود که هرکس با زیبایی و والایی روبه رو شود، آن را باز میشناسد. امروز چنین اتفاق نظری در کار نیست. کسی راهِ درست ساختن آهنگهای موسیقی یا معیار کمال در شعر و نقاشی را، که پذیرفته همگان باشد، نمیشناسد. گرایش شدیدی به این عقیده است که "دوست داشتن" دلیل و برهان نمیخواهد. بیشتر بحثهایی که در حوزه زیبایی و زیبایی شناختی هست، در حوزه فلسفه نیست، بلکه به قلمرو نقدهای هنری، ادبی، موسیقایی و نمایشی راه میبرد. به بیان دقیقتر، زیبایی شناسی به عنوان شاخهای از فلسفه میکوشد بفهمد چرا زیبا، زیبا مینماید. اما با وجود همین هدف محدود، باز راهش کج و به قلمرو روانشناسی و تن کارشناسی میرود. فیلسوفانی که نظریه ای در باب زیبایی شناختی آوردهاند،معمولاً این نظریه را در بافت نظامی گسترده یا در ضمن دیدگاهی فراگیر ساخته و پرداخته اند. در قرن بیستم گرچه نظریات انتقادی درباره آثار هنری بیشتر و آزادانه تر از همیشه بوده است، اما به دلیل موارد ذکرشده در بالا، به زیباییشناسی کمتر توجه کرده اند.
۳)بابک احمدی بعضی از آثار برای بعضی از افراد و گروههای اجتماعی اثر هنریست و برای بعضی نه. اگر در همین شهر خودمان برای خیلی از مردمی که از امکانات فرهنگی بی بهره ترند و با آنچه ما فرهنگ متعالی غرب مینامیم، کم ارتباط تر اپراهای واگنر را بگذارید، در نظرشان حتماً چیزی جز اصوات ناهنجار نیستند و حتی از شیوه خواندن خواننده ها خنده شان میگیرد و احتمالاً کسی را که چنین چیزی را اثر هنری میداند، مسخره میکنند. امّا برای خود آنها آثاری هنری محسوب میشود که شاید برای ذهنی فرهیخته تر و آشناتر با فرهنگ غرب، قابل تحمل نباشد. مثلاً آنها، هایده و ایرج و احیاناً گوگوش را موسیقی میدانند. داستان از این هم پیچیده تر است؛ چراکه ما نه فقط با معیارهای فرهنگی بلکه با خاطراتمان و به شکلی عملی با درهم شدن رشته ای از داناییها و خواستها، اثر هنری را معنی میکنیم. ذهن متعالی فرهیخته ای که از شنیدن کوارتتهای بتهوون و هایدن کوتاه نمیآید و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست ایرج را موسیقی ارزیابی کند، بخاطر دوران کودکی، خاطرات و درگیریهای اجتماعی و احیاناً اینکه به زندان افتاده و در زندان این موسیقی را شنیده، ممکن است صدای ویگن را دوست داشته باشد و حتی احساساتی بشود یا گریه کند. و باز هم از این مهمتر، واکنشی که آدم "معمولی" (به معنی دسته اول کسی که بافرهنگ غرب کمتر آشناست) به اثر هنری محبوبش نشان میدهد گاهی بقدری عمیق است و تأثیرگذار که آدمهای دانشگاهی و فرهیختة فرنگ رفته و کتاب خوانده، از عزیزترین آثارشان چنین تأثیری برای زندگی بدست نمیآورند. حتی آثار هنری محبوب آدمهای "معمولی" شاید رویکرد آنها را به زندگی هم نشان بدهد و راهنمای عملی آنها در زندگی باشد. تأویلهای مردم از نه تنها هنر بلکه از زندگی، امکان دسترسی به تعریف کلی زیبایی را نامقدور میسازد.
نقل قولهای فوق قسمتی از نوشته های نویسندگان میباشد که یا از سایتها یا کتاب آورده شده است.بی شک نظریه ها پیرامون زیبایی خیلی زیاد و متفاوت است و در این مجال اندک آوردن همه ممکن نیست .نقل قولهای ذکر شده دلیل بر قبول داشتن صرف توسط سنجد نیست.امید اینکه مورد توجه دوستان قرار گیرد . |
|||||
|
|||||